اصالت باکدام است ...

لیمبور یا لیمو

"لیمبور" در گویش دشتی معادل واژه ی لیمو در گویش معیار است.
قسمی از مرکبات و آن دو گونه بود: ترش و شیرین . لیموی شیرین ، خاص ایران است و آن به درشتی نارنج و پرتقال است با پوست زرد روشن و صاف و بی دندانه . لیموی ترش ، قسمی از مرکبات و ترشابه هاست که در ولایت ساحلی بحر خزر و فارس و عمان روید و آنچه در فارس روید کوچکتر اما باعطرتر ازآن گیلان و مازندران باشد
از آنجایی که این میوه بیشتر مربوط به جغرافیای مناطق گرمسیر وبه ویژه جنوب است احساس می کنم نام " لیمبور" در قیاس با "لیمو" دارای اصالت بیشتری باشد.
برای فهم این موضوع سری به فرهنگهای ایران زمین می زنیم.
لیم
لغت نامه دهخدا

لیم . (اِ) گونه ای از سپستان که در چاه بهار غرس شده است و این نام آنجا بدین درخت دهند . (گااُبا).

بور
لغت نامه دهخدا

بور. (ص ) سرخ . (ناظم الاطباء). سرخ قرمزرنگ . (فرهنگ فارسی معین ) . سانسکریت «ببهرو» (سرخ قهوه ای ، قهوه ای )، اوستا «بوره » . اساساً بمعنی سرخ (در تداول عوام ، بور شدن بمعنی سرخ و خجل شدن ) است . پهلوی «بور» ، طبری «بور» (زرد).

بور
فرهنگ لغت عمید(صفت)[bur] 
۱. دارای رنگ طلایی.
...
۶. (اسم) [قدیمی] زرد یا سرخ کم‌رنگ.
⟨ بور بیجاده‌رنگ: [قدیمی، مجاز] خورشید.

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 17:12  توسط  غلامعلی زارعی  | 

جا خرمنی های خاطره

در هنگام وزن كردن گندم در روستاهای دشتی اشعاري توسط فردی كه "جي" در دستش بود با آهنگ نفس و حرارت خاصی خوانده مي شد. زنبیل ها قیاس یک "من" دشتی را داشتند و پر آنها سی کیلو گندم را در خود جای می داد. برای جدا کردن زکات، در همان خرمن جا " جا خرمنی" گندم وزن و "سهم" از آن جدا می شد. زکات را بر چهارپایی بار کرده و به درب منزل نماینده ی امام می بردند. سپس گندمهای بذر را جدا کرده و در "کاه پو" - کاه پان - ریخته و بر روی آن کاه ریخته و سپس با گل بر رویش می پوشاندند تا از آفت و نم و دستبرد جانوران و حیوانات مصون بماند. این نوع ذخیره سازی در زیر زمین و در گودی که در برخی مناطق بدان"گوری" می گویند انجام می گرفت.نوع دیگری از ذخیره سازی گندم در بین کاه نیز در دشتی مرسوم بود که بدان "دشتنی" می گفتند. "دشتنی" ذخیره سازی گندم لای کاه اما بر روی زمین و به شکل هرمی افراشته بود. یک نمونه از اشعار توزین گندم در دشتی 
اول بنام خوش خداااااا ياااا خداي كريم 
دو دو نبا شد خدا يا خداي كريم 
الله و محمد و علي يار بس است 
در كنج لحد علي به فرياد رس است 
چهار چاره سازم خدا يا خداي كريم 
پنج پنجي پنج به اميد خدا گنجست بي رنج 
شش بيش لعنت خدا بر ابليس 
هفت هفتي هفت به اميد خداست نفعي نفع 
هشت هشتي هشت به اميد خدا هرچه بخواهي هست 
نه نور نور محمد است وكرم كرم مر تضي علي يا علي 
ده ده هزار بار بر قد زيباي محمد وعلي صلوات 
در آن روزگار و بر اساس ساختارهای سنتی جامعه که در درازنای تاریخ و براساس ضروریات اجتماعی و فرهنگی مرسوم شده بود مردم با همدیگر در تسهیل کارها همکاری می کردند و " گارا" رسمی پسندیده برای مشارکت اجتماعی آنان در ساختار سنتی جامعه شان بود. با هر بار توزین بر روي زمين خطی مي كشيدند که بیانگر تعداد زنبیل های "منی" بود که شمرده شده بود.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:4  توسط  غلامعلی زارعی  | 

نوروز در ماندستان
 

 

هوا یک لحظه آفتابی و داغ است و لحظه ای دیگر ناگهان ابرهای گله گله به هم می آیند تا آهنگ باریدن کنند.

انگار نامزد نوروز، بی تحمل تر از هر سال تاسف ندیدن یارش را می بارد.

مردم ماندستان بر این باورند نوروز را پدر و مادری است و نامزدی...

نامزد نوروز یک سال مدام برای دیدن یارش نمی خوابد و بی وقفه انتظار آمدن نوروز را می کشد.

شبی که نوروز فرار می رسد نامزدش از بی خوابی به خواب می رود و انتظار یک ساله اش برای دیدن نوروز هدر می رود.

او سه روز مدام بر خبطی که کرده می گرید و پس از آن تصمیم می گیرد خود را با آب و آتش و باد تسکین دهد.

او مختار است یکی از این سه عنصر را برای تحمل فراق نوروز برگزیند.

مردم ماندستان معتقدند چنانچه نامزد نوروز خود را به آب بیندازد سال پیش رو سرشار از بارندگی خواهد بود.

چنانچه "نومزاد نوروز" آتش یا باد را بگزیند سال پیش رو گرم و سرشار از طوفانهای سوزنده و گرد و خاک است.

امسال انگار نامزد نوروز نمی خواهد خود را به آتش و خاک بزند .

او نا امیدانه می گرید تا روزهای پیش رو را نیز با تب انتظار نوروز خیس و مرطوب نگه دارد.

از این رو روز شب های نوروز را در اقلیم ماندستان شاهد ناپایداری شرایط آب و هوایی هستیم.

"نومزاد نوروز"انگار مست از عطر "شوم بوهای" ماندستان می خواهد سنبلهای روییده بر دامن دشتهای تشنه این اقلیم را حفظ کند تا یاد نوروز را برای روزهای بیشتری در خاطر ما نگه دارد.

مردم این اقلیم نه تنها برای نوروز که برای بیشتر پدیده های طبیعی روح انسانی متصورند.

آنان با این تلقی خود از طبیعت پیرامون، نزدیکی خود را با آب و خاک این اقلیم میسر می ساختند.

دوستی با انسانی در هیبت باران یا باد و آتش، تصویری و استعاره ای زیبا از ظرافت طبع مردم این اقلیم نمایان می سازد که با دانستن و درک آن می توان به صفحات نانوشته بیشتری از مردم شناسی منطقه پی برد.

برای مردم ماندستان باران، آب، خاک و بسیاری از پدیده های طبیعی دارای پدر و مادر هستند.

این تلقی مردم ماندستان از طبیعت و جهان پیرامون بسیار نزدیک و مرتبط با باورهای ایرانیانی است که برای هر پدیده طبیعی الهه ای متصور بودند.

در ظاهر برخی از آداب و باورهای ایرانیان باستان در صفحات جاری فرهنگ مردم منطقه باقی است که با دقت و مطالعه بیشتر آنها می توان دریچه های تازه ای رو به دور نمای موضوع مردم شناسی مردم این حدود باز کرد.

سال نو به کام و مراد دلتان ...

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:29  توسط  غلامعلی زارعی  | 

له وز lahwaz :

 

در گویش دشتی به فرد ضعیف و لاغر به لحاظ اندام و بی آزار به لحاظ اخلاق "بززه" یا "له وز" می گویند.

این واژه در گویش دشتی به صورت lahwoz با حرف ضمه در حرف سوم نیز ادا می شود.

گاهی برای تخفیف و تحقیر و گاهی برای همدردی و ترحم از این اصطلاح استفاده می شود.

"له وز" فردی کوچک اندام و لاغر و بی دفاع است. حتی جسارت و عرضه ی ابراز وجود ندارد.

انسان و حیوان پیر و فرتوت و افتاده را نیز "له وز" می گویند.

پیشتر فکر می کردم این کلمه از ترکیب دو واژه "له" یعنی هر چیز خرد و حقیر و پست با واژه ی "وز" به معنی چربی و پیه شکل یافته است. توده ای خشک از پیه و چربی که دیگر به کار نمی آید.

شاید همین معنی از واژه فوق درست و کامل باشد اما دیدن مفهومی دیگر از این واژه خالی از لطف نیست.

لاوذ : [ وَ ] (اِخ ) نام پسر سام بن نوح. به روایتی فارس و جرجان و اجناس فارس از فرزندان اویند ولی طبری و دیگران فارس را از اولاد "یافث" گفته اند. (مجمل التواریخ و القصص حاشیه ٔ ص 149)

. سام : (اِخ ) او ارشد اولاد نوح بود که با زوجه ٔ خود در کشتی داخل گشته از هلاک طوفان رهایی یافت و رفتار نیکویی که درباره ٔ پدر بزرگوار خود کرد در سفر پیدایش مذکور است . قوم یهود و آرام و فرس و آشور و عرب از نسل سام می باشند و لغات ایشان را لغات سامیه گویند. (قاموس کتاب مقدس ).

سام پسر نوح است و در عربی نیز به همین نام خوانند. (برهان ) (آنندراج ).

نام پسر نوح است . (غیاث ).

نام پسر نوح علیه السلام که بعد از طوفان نوح زنده بود. (شرفنامه ٔ منیری ).

نام پسر نوح که پدر عرب است . (منتهی الارب ) :

 

بی باک و بدخویی که ندانی به گاه خشم

نه نوح را ز سام و نه سام را ز حام .

....

با مفهوم اخیر آیا امکانش هست این واژه در مقام تحقیر و ردی از تفاخر نژادی بوده که در گویش ما باز مانده است ...

2 نوشته شده در  یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ساعت 16:58  توسط  غلامعلی زارعی  | 

تراژدی 65
 

دهم آذرماه سال شصت و پنج، رود آرام و رام مند، سر به سرکشی گذاشت و کوه و دشت را به هم دوخت.

مند تا کیلومترها دور از خانه خود،  هر چه زندگی، پراکنده بود را شست.

نزدیک به یکماه بعد آیت الله هاشمی رفسنجانی به دیدار سیل زده ها آمد.

بهانه ی آیت الله برای دیدار و دلجویی از مردم مصیبت زده ی دشتی حاوی شهامت و راستگویی ایشان است. هاشمی برای دیدار از سیل زده ها نیامده بود. ....

دو ساعت خوابیدم. ساعت شش صبح برای نماز بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. خاطرات را نوشتم و به اخبار صبح ایران، آمریکا و انگلیس گوش دادم. هنوز بحران رسوایی آمریکا دوام دارد ۱...تلفنی با آقای خامنه‌ای در تهران صحبت کردم. در مورد مساله آقای منتظری هنوز نتیجه‌ای نگرفته‌اند و همچنان بر تعقیب آسیدهادی[هاشمی] اصرار دارند. برای اینکه غیبت من از تهران توجیه شود، قرار شد به بوشهر مسافرت کنیم. نزدیک ظهر با دو هواپیما با جمعی از همراهان به بوشهر آمدیم. استقبال رسمی به عمل آمد و در پایگاه هوایی مستقر شدیم. پس از ناهار با سه هلی‌کوپتر از روستاهای سیل‌زده اطراف پل موند بازدید کردیم. در کنار چادرهای اهالی سیل‌زده روستای درویشی [شهرستان دشتی] نشستیم. با اهالی صحبت کردم. از امداد راضی بودند. کمبودهایی هم داشتند. گفتند چهار روز در محاصره سیل مانده‌اند، تا هلی‌کوپترهای نیروی دریایی رسیده‌اند. شب در محل مصلای نماز جمعه برای مردم سخنرانی کردم ۲ ... و سپس در استانداری با مسئولان شهر و استان صحبت کردم ۳... مسائل مهم بوشهر، کم آبی و فاضلاب است. شب مهمان نیروی هوایی بودیم.

 

ما اما باور داریم مسولان ارشد کشور، اینجا را دوست دارند ...

2 نوشته شده در  یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۳ساعت 17:10  توسط  غلامعلی زارعی  | 

آواهایی حزین و آرزوهایی دور و دراز
 

 بخشی از لالایی های نوستالژیک دشتیاتی ...

...

مو لالات می کنم تا تو خوو واشی ...

سر شوم تا سحر فکر مو باشی ...

...

مو لالات می کنم لالی همیشه ...

پلنگ از کوه بناله شیر بیشه ...

...

مو لالات میکنم تا تو بمونی ...

به مکتب بیری قرآن بخونی ...

...

چه قرآنی که خطش بیشمارن ...

چه مولایی که تیغش ذوالفقارن ...

...

چه مولایی که میدان بلا رفت ...

زمین کربلا ماتم سرا رفت ...

...

علی دیدم علی در خواب دیدم ...

علی در مسجد و محراب دیدم ...

...

علی دیدم سوار دلدلش بی ...

چو قنبر پای دلدل می دویدم ...

...

اگر الله یارن هیچ غم نی ...

اگر دشمن هزارن هیچ غم نی ...

...

اگر شمشیر بر فرقم ببار مث بارون ...

اگر میل خداهن هیچ غم نی ...

...

چو قرآنی که خطش بی شمارن ...

چو مولایی که اسمش صد هزارن ...

...

سر از سودای عشقت برندارم ...

که تا دین محمد برقرارن ...

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر ۱۳۹۳ساعت 15:19  توسط  غلامعلی زارعی  | 

بل تش boltash
 

بل تش یا beltash در گویش دشتی به معنا و مفهوم خاکستر است.
آنچه از سوختن آتش حاصل می آید و به رنگ خاکستری مایل به سفید قابل رویت است.
"بل تش" برای انعقاد خون و ضد عفونی زخم در گذشته در دشتی استفاده می شد.
در مراسم "ختنه" یک پای ثابت این سنت بود.
برای "خال کوبی"" نیز از دوده و "بل تش" استفاده می شد.
خاصیت میکروب کشی آن حتی برای شست و شوی ظروف نیز به کار می آمد.
برای سفید کردن مس و ظروف مسی نیز کاربرد داشت.
حتی برای شستن "کتانی" و کفشهای سفید و بازیابی جلای پارچه های سفید از خاکستر استفاده می شد.
مانده آن در "چاله" بدیمن بود و ریختن آن در حیاط منزل نیز دارای شگون نبود.
کودکان زیبا رو را با "بل تش" سیاه می کردند تا از چشم زخم در امان باشند.

تش در گویش جنوب همان آتش در گویش معیار است اما در خصوص "بل" باید به فرهنگهای مختلف رجوع کرد.
فرهنگ دهخدا
بل: این کلمه گاهی بجای بنوالَ .... استعمال شود مانند بلحارث بجای بنوالحارث و بلقین بجای بنوالقین و بلخزرج بجای بنوالخزرج و بلهجیم بجای بنوالهجیم ، واین از شواذ تخفیف است.
فرهنگ دهخدا
بل: به شدن از بیماری . (تاج المصادر بیهقی )(دهار) (از منتهی الارب ): بَل ّ من مرضه ؛ از بیماری خود شفا یافت. عطا کردن و بخشیدن : بل ّ یده ؛ او را عطا کرد. (از اقرب الموارد). || سیر کردن و رفتن در زمین : بل فی الارض . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). || فرزند بخشیدن : بلّک اﷲ ابناًیا بابن ؛ خداوند فرزندی ترا دهد. (از اقرب الموارد)(از ناظم الاطباء). || ظفر یافتن . (المصادرزوزنی ) (از اقرب الموارد). || تخم افشاندن زمین را. (از ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد ازلسان ). || نجات یافتن و رستگار شدن . (از ناظم الاطباء). || درآویختن به چیزی . (از ناظم الاطباء). (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). || حریص شدن به چیزی . (از منتهی الارب ). || ملازم گشتن به چیزی و ادامه دادن به صحبت آن . (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). || سرگردان شدن و سر به بیابان زدن ستور. (از ذیل اقرب الموارد).

با تمام این معانی اما در گویش گیلان " بل یا ول" به مفهوم شعله ی آتش کاربرد دارد.
"نوروز بل" نام جشنی است که در میانه ی مرداد ماه در فاصله سیزدهم تا هفدهم مرداد در این منطقه برگزار می شود.
این جشن در استان گیلان همزمان با تحویل سال دیلمی و در مازندران با اختلاف 12 روز مبدا تحویل سال طبری است.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۳ساعت 16:30  توسط  غلامعلی زارعی  | 

اقبال تو کوثری ...
آخرین "مقاوله" رمضان با ختم جزء سی ام قرآن مقارن است.

در برخی از روستاهای دشتی رسم است جز سی ام را همه ی حاضران با مشارکت هم می خوانند. هر نفر یک سوره می خواند ...

"کوثر" سوره ی خوش یمنی است.

این سوره به هر که بیفتد حال و قال و فالش خوب می شود.

در روستای تلخو سوره ی کوثر به هر کس بیفتد آن فرد مجاز است سوره های باقیمانده را هم خودش بخواند.*

این کار اما بی بها نمی ماند.

فردای عید، فردی که سوره ی کوثر به او افتاده است برای تمامی نمازگزاران شیرینی می آورد.

این شیرینی معمولا از شیرینی های دست ساخته بانوان دشتی است.

"نون شیری" - نان شیرین- دست پخته ی بانوان دشتی با عطر گلاب و طعم شیرین قند، خاطره ی مشترک عیدانه ی همه ی هم نسلان من است ...

*نقل از رضا منصوری، استاد حسابداری دانشگاه آزاد عالی شهر

2 نوشته شده در  دوشنبه ششم مرداد ۱۳۹۳ساعت 17:28  توسط  غلامعلی زارعی  |