امونت emonat
 

اصطلاحی که در گویش دشتی داستانی از یک دوره ی تاریخی است.
روزگاری که مردم دشتی اموات خود را برای دفن در قبرستانهای کربلا و نجف به کشور عراق می فرستادند.
دوری راه و نبود وسایل حمل و نقل امروزی، مردم را ناچار می کرد اموات خود را تا رسیدن "وکیل" کفن و دفن در جایی موقت نگه دارند.
این مکان معمولا گوشه ی دنجی از حیاط منزل متوفی بود.
مردگان را در اتاقک مسقف کوچکی گذاشته و اطراف آنرا کاملا مسدود می کردند.
برای جلوگیری از تعفن و متلاشی شدن جسد، برگهای بوته ی کوهی "دریمه" dereymeh را در اطراف و روی نعش قرار می دادند.
پس از تکیده شدن جسد و ریختن پوست و گوشت و رفتن روغن بدن، استخوانها را در زنبیلی ریخته و از سقف مکانی خاص می آویختند.
این مکان می توانست انبار کاه، بقعه ی یک امامزاده و حتی اتاق نشیمن یا مکتبخانه ی کودکان باشد.
جلوگیری از دستبرد حیوانات اهلی و وحشی گوشت خوار با اجیر کردن نگهبانان خاص روز و شب میسر می شد.
وکیل مردگان در دشتی معمولا "عراقی" یا خوزستانی بود.
به محض شنیدن خبر آمدن وکیل، مردگان را در یک روستا جمع می کردند.
این فرد با دریافت وجهی استخوانها را برای دفن به عراق می برد.
هر خانواده در کفن متوفای خود نشانه ای قرار می داد تا از امانت داری وکیل و دفن مرده ی خویش در قبرستانهای کربلا و نجف مطمئن شود.
"شانه" معمولا نقش این امتحان را در کفن مرده بر عهده می گرفت.
با این وجود بسیاری از مردگان به مقصد نرسیده و در مسیر مدفون می شدند.
با شروع جنگ و قطع ارتباط ایران و عراق "امانت" سپاری مردگان در دشتی نیز به پایان راه خود رسید.*

* گفتگو با برخی از معمرین منطقه

لطفا این مطلب را کامل کنید ...

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم تیر 1393ساعت 17:37  توسط  غلامعلی زارعی  | 

بی ماخ bimakh


بی اعتنایی، غضب، قهر و بی توجهی را در گویش دشتی "بی ماخ" می گویند.
مردم دشتی سر سنگینی و کم توجهی را " بی ماخی" تعبیر می کنند.


ماخ در فرهنگهای مختلف دارای معانی گوناگونی است.
دهخدا " ماخ " را  زر قلب و ناسره معنی کرده است.
فرهنگهای برهان و ناظم الاطباء نیز همین تعبیر را نوشته اند.
فرهنگهای جهانگیری، آنندراج و انجمن آرا نیز ذیل واژه ی "ماخ  "زر ناسره" نوشته اند.
دهخدا به نقل را لغت فرس  "ماخ" را "نبهره از سیم و زر" نیز معنی کرده است.
او همچنین به نقل از فرهنگهای مذکور معانی دیگری برای این واژه تعریف کرده است.
دون همت  (جهانگیری )
 مردم سفله و دون همت و کمینه و خسیس و منافق.  (برهان )،( ناظم الاطباء)
مرد دون همت . (آنندراج )، (انجمن آرا)
 پست و دون. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا)
به معنی مردم پیر و حقیر. (برهان )
مردم پیر و حقیر. (ناظم الاطباء)

فرهنگ معین نیز برای این واژه معانی" خسیس ، پست و  سیم و زر قلب"  آورده است.
شاید عبوس  و گرفته بودن و حالت چهره ی فرد بی مایه بتواند تصویری از "ماخ" در گویش دشتی را ترسیم کند.
کسی که از خلق نیکوی خود نمی بخشد، واقعا خسیس و بی مایه است.
خونگرمی و مهربانی و صداقت مردم دشتی تا هنوز هم وجه تمایز آنها با اقلیمهای دیگر است.

2 نوشته شده در  دوشنبه دوم تیر 1393ساعت 17:44  توسط  غلامعلی زارعی  | 

جمول joumoul

 

جمول در گویش دشتی معادل "دوقلو" در گویش امروزی فارسی است.

"جمول"  با فتحه ی حرف اول در فرهنگ دهخدا به نقل از منتهی الارب " زن فربه" معنی شده است.

 یک معنی دیگر نیز ذیل این واژه آمده که از مقصود ما از این واژه بسیار دور است.

 "گدازنده ی پیه" به آنچه از واژه جمول در گویش دشتی برداشت می شود، نزدیک نیست.

 دوقلو اما واژه ای ترکی است.

 دهخدا در ذیل این واژه می نویسد ...

 دوقلو. " دُ  " (ترکی ، ص مرکب ) مرکب از دوق، دوغ ، دغ  از مصدر دقماق یا دغماق به معنی زادن و "لو" علامت نسبت در ترکی . دوقلی، دوغلو، توام،توامان، همزاد و دوپهلو .

در تداول عامه اما کلمه را به غلط مرکب از دو (عدد فارسی ) و" لو" می پندارند و به ضم قاف تلفظ کنند به قیاس آن سه قلو و چهارقلو وپنج قلو به کار می برند برای چهار یا پنج بچه که از یک شکم زاده می شوند.

شاید چاقی ناشی از حاملگی باعث شده است ما برای "دوقلو" از واژه

" جموول" در گویش دشتی استفاده کنیم.

جمول در گویش مردم خوزستان به ویژه آبادان نیز به معنی دوقلو کاربرد دارد.

 در مناطق عرب نشین "جمول" با تشدید میم حالت تحبيب براي اسم جميله است .

 جمول با خوانش" jamool" در گویش مردم بندر عباس نیز به معنی "دوقلو" است.

در سنگستان – عقاید و رسوم عامه مردم بوشهر، جلد اول  تالیف عبدالحسین احمدی ریشهری -  این واژه به صورت "جنبل jonbol" و به معنی دوقلو و دو نوزاد که در یک موقع از شکم زاییده شود، آمده است.

 ریشهری می افزاید در برهان قاطع این کلمه به صورت "جنابه" به ضم اول آمده است.

jumeau,elle  در زبان فرانسه نیز به معنی دوقلو است.

Jumeler به معنی جفت کردن و villes jumelees نیز به معنای شهرهای همتا – دو شهر در دو کشور که روابط نزدیکی در زمینه های گوناگون با هم ایجاد می کنند – و امروزه خواهر خواندگی شهرها به آنها اطلاق می شود، در زبان فرانسه کاربرد دارد.*

 در گویش دشتی یک کلمه نزدیک به این واژه وجود دارد که شاید احتمال فارسی بودن کلمه" جمول" را افزایش می دهد.

 "چمل" chemal  در گویش این حوالی به چوب دو شاخ و دوسر اطلاق می شود. شاید اصل کلمه "جمول" نیز با حرف "چ" بوده که با رفتن به عربی و برگشتن به فارسی به "جیم" تغییر یافته است.

 "مول "اما در زبانهای ایرانی و هند و اروپا، به معنای دو یا چند چیز که با هم همراه و یا متصل هستند، دارای معنی است.

به مفاهیم زیر دقت کنیم ...

 مولا: کسی که بسیاری به او وابسته باشند. (معرب ایرانیک)

 جمول : جنین دو یا چند قلو.(ایرانیک)

مول: در اصطلاح صیادان، ماهی که به قلاب افتاده باشد.(ایرانیک)
مولَد : کنیزک وابسته به صاحب خود.(ایرانیک باستانی)

mul  چند، جمع چند چیز، مثل (مولتی مدیا ، مولتی ویتامین). (لاتین)
Emulsion شیرابه، مخلوط دو یا چند مایع غیر ممزوج ولی معلق. (فرانسه)

 

 

 * عقاید و رسوم عامه مردم بوشهر، جلد اول  تالیف عبدالحسین احمدی ریشهری صفحه 273

* فرهنگ معاصر فرانسه – فارسی، تالیف محمدرضا پارسایار، انتشارات فرهنگ معاصر، چاپ هفتم، سال 1388 صفحه 502

 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393ساعت 17:18  توسط  غلامعلی زارعی  | 

وجه تسمیه شهر و آبادی های دشتی
طویل دراز ...

این آبادی در آمارگیری آبانماه سال 1360 جهاد سازندگی وقت با نام "طی دراز" نوشته شده است.

طویل دراز در سال 60 دارای 45 خانوار بوده است. در آن سال "طویل" دراز در تقسیمات سیاسی کشوری  آبادی مسکونی از دهستان چغاپور بخش کاکی بوده است.

در سرشماری سال 1385 این روستا دارای 9 خانوار ساکن و 33 نفر جمعیت بوده است.

بیشترین جمعیت این آبادی اما مربوط به سال 1329 هجری شمسی و 472 نفر است.

وجه تسمیه:

در کتاب شهرنامه های استان بوشهر ذیل نام این روستا نوشته شده نام قدیم آن "پای تهته" است. در گویش محلی به آن "طی راز" می گویند. نام های دیگر آن "طوی دراز" و " طی دراز" می باشد. "طوی" به معنی چاه است و اسم آبادی به معنی چاه دراز است. این دهکده در 46 کیلومتری جنوب خورموج قرار گرفته و رودخانه شور از سه کیلومتری شرق آن می گذرد. کوه مند در سه کیلومتری غرب و دره "گرگ علی" در یک کیلومتری غرب روستا قرار گرفته است. محمد جعفر خان حقایق نگار خورموجی در سال 1284 قمری نام این روستا را به شکل تابه دراز ثبت کرده و آنرا از بلوک دشتی دانسته است. میرزا حسن حسینی فسایی در سال 1311 قمری آن را به نام " طوی دراز" و در ردیف توابع ناحیه ماندستان از بلوک دشتی ثبت کرده و به اختصار نوشته " طوی دراز: طوی به معنی چاه است. سه فرسخی مغربی کاکی است. این آبادی بر اساس سرشماری سال 90 شمسی دارای 7 خانوار و 21 نفر جمعیت بوده است. طویل دراز در سال 1355 دارای 77 خانوار و 403 نفر جمعیت بوده است. بر اساس یک مکتوب که به وسیله ساکنان این روستا و روستاهای همجوار در خلال سالهای 1335 تا 1341 شمسی خطاب به نماینده وقت مردم در مجلس نوشته شده نام این روستا به صراحت " طویله دراز" قید شده است. طویله در فرهنگهای مختلف معانی متفاوتی دارد. در دهخدا، طویله تأنیث طویل، زن درازبالا، (منتهی الارب ): قصیره ای از طویله ؛ مختصری از مطول، خرمائی ازخرمابنی، رشته، سمط و از این دست واژه ها معنی شده است. در فرهنگ لغت عمید طویله (اسم) [عربی: طویلَة] [tavile] جای نگهداری چهارپایان، ریسمانی که پای چهارپایان را به آن می‌بستند و رشتۀ گردن‌بند معنی شده است. در فرهنگ فارسی معین طویلة مؤنث طویل ، زن دراز بالا، (اِ.) ریسمانی که با آن پای ستور را ببندند و در فارسی به معنی اصطبل معنی شده است. به زعم من اما با توجه به تیپ مردم این روستا که بیشتر آنان دارای قامتی بلند و رشید می باشند شاید مفهوم "معشوقه ای زیبا روی" برای وجه تسمیه این آبادی دور از ذهن و تصور نباشد.

2 نوشته شده در  شنبه هفدهم خرداد 1393ساعت 15:24  توسط  غلامعلی زارعی  | 

"رودبار"

شهرستان دشتی در سال 58 هنگام تاسیس اولیه با نام "رودبار" شناخته می شد.
پیش از این دشتی بخشی از فرمانداری دشتی و دشتستان بود و به اتفاق دشتستان و بوشهر دو شهرستان اصلی استان بوشهر به حساب می آمدند.
به حوزه ی انتخابیه جنوب استان بوشهر نیز _ دشتی، تنگستان، دیر و کنگان _ "رودباران" گفته می شد ...
پنج نماینده با عنوان نماینده ی مردم رودباران در مجلس شورای اسلامی حضور یافته اند.
شهید میر بهزاد شهریاری، حجت الاسلام سید محمد حسین محمدی، شیخ ابراهیم دشتی، کمال الدین شهریاری و حجت الاسلام شیخ عبدالله حاجیانی.
پس از این، حوزه انتخابیه رودباران از هم تفکیک شد و نمایندگی مردم نیز به عهده ی سید محمد مهدی پورفاطمی سپرده شد.
شهرستان رودبار اما با مرکزیت خورموج شامل دوبخش مرکزی شامل دهستانهای خورموج و شنبه و چغاپور و بخش کاکی با مرکزیت بردخون شامل دهستانهای بردخون، کاکی و کبگان در دی ماه سال 1358 مصوب گردید.
در 21 اردیبهشت ماه سال 59 نیز شهرستان دشتی دچار تغییر شد. مرکز بخش کاکی به روستای کاکی منتقل شد و دهستان چغاپور نیز از بخش مرکزی رودبار منتزع و تابع بخش کاکی شد.
نام شهرستان "رودبار" هم در همین تاریخ به شهرستان "دشتی" تغییر یافت.
دیوار نوشته های قدیمی را ببینید.

ما مردم رودباران به ....رای می دهیم.

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 15:59  توسط  غلامعلی زارعی  | 

مهار و ذخیره آب
روشهای معمول و مرسوم تهیه، مهار، انتقال و ذخیره آب شیرین در شهرستان دشتی ...

اجداد ما برای دستیابی به منابع مورد نیاز خود در هر زمینه ای ابتکارات گوناگونی در آستین داشتند.
مردان رنج و مرارت و پیروزیهای بی شمار برای تهیه، مهار، نگهداری و ذخیره آب از ابزارهای فراوانی بهره می بردند.
حفر چاه یکی از اولین راهکارهای مردم ما در اقلیم گرم و خشک دشتی برای دستیابی به مایع حیات بود.
ایجاد رشته قناتهای متعدد در دشتی در دوره های مختلف تاریخ این حدود گواه ابتکار بعدی این مردم در دستیابی به منابع دائمی آب شیرین می باشد.
سد و بندهای خاکی و سنگ و ساروجی از ابزارها و نشانه های مهار آب در دشتی است.
استفاده از چشمه ها و "پاریوها" و کشیدن "سواره" ها و "جدول و دستک" و جویها و هدایت آب به محل مورد نظر از دیگر ره یافتهای این مردم در زمینه انتقال و بهره وری از آبهای جاری است.
"دره" ها در فصل بارندگی به کشتزارها هدایت می شود و کشاورزی دیم و باغداری با آن رونق می گیرد.
آب انبارهای بازمانده ی گنبدی و مستطیلی زیر زمینی پیش از لوله کشی های امروزی از منابع ذخیره آب باران در این منطقه است.
"حوض" از ابزارهای دیگر برای ذخیره آب در اینجاست.
"اعن" و "کل پاتیلک" و "دوروک"...نیز از محلهایی است که در کوهساران منطقه به صورت طبیعی ایجاد می شود و منبعی برای ذخیره روان آب های فصلی به شمار می آید.
مشک و "دولک" و دولکچه" "منکل" و "هبانه" و "درام" و "جک" و منبع و فلاکس و ... نیز از ابزارهای کوچک نگهداری آب در منازل است.

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 15:50  توسط  غلامعلی زارعی  | 

اقوام دشتی در صد سال پیش
جان گوردیمر لوریمر سرکنسول بریتانیا در بوشهر در سالهای 1913 تا 1914 میلادی از دشتی دیدن کرده است.
او ذیل عنوان ساکنان دشتی می نویسد ...
ساکنان دشتی بین کوه و دریا از بیست هزار نفر کمتر نیستند و نام بیشتر طوایف در جدول زیر از نظر می گذرد.
عمرانی: 600 نفر، گفته می شود این طایفه از "سوق شویع" در عراق ترکی هجرت کرده اند.
مردم بحرین: اندک اند. بیشتر در دیر هستند.
فقها: 1000 نفر. طایفه ای خوش خوی. اعتقاد بر آن است که آنان اصلا اهل همین منطقه می باشند.
حاجیانی ها: 2500 نفر. شهرت دارد که دلیرترین مردم منطقه دشتی هستند. آنها هم مثل فقها دشتی اصالت دارند.
ساربانان: 1000 نفر. آنان شترداران یا شتربانان می باشند. اصل و ریشه آنها ناشناس است. در دشتستان هم زندگی می کنند.
خواجه ها: 550 نفر. گفته می شود تقریبا یک سده پیش از بهبهان مهاجرت نموده اند.
لرها: خیلی کم اند. درباره آنها هم گفته می شود که از بهبهان مهاجرت کرده اند.
میرزاها: شمارشان اندک. گفته می شود از دودمانی اند از چند برادر که مادرشان سید بوده. به همین جهت به میرزا موسوم اند.
ملاها: 550 نفر. آنها نسبت به همسایگانشان از تحصیلات بیشتری برخوردارند اما در مخارج زندگی خود به دیگران متکی هستند.
روسا: 1500 نفر. همیشه از ارادتمندان و دوربری های خان فعلی و پدرش بوده اند و به همین جهت، خان تمام نمایندگانش را از این طایفه برمی گماشت.
سیدها: 600 نفر
صالح احمدی: 150 نفر. خوانین پیش از این خانواده و پیش از خان فعلی به این طایفه منسوبند.
غیر از نامبردگان چند طایفه کوچک وجود دارد از آن جمله دباشی ها و دهدارها و کبگانیها و خنسیرها و محلی ها و قائدها و شیخیانی ها و شیخ ها و تنگسیرها و عمروها

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393ساعت 17:1  توسط  غلامعلی زارعی  | 

سووخ sowakh
سووخ sowakh ( گویش محلی) زمینهای شوره بسته بر اثر تبخیر آب و باقی ماندن نمکهای آن بر پوسته ی شکننده ی خاک

sebkha : شوره زار، خاکهای ریز بافت آبرفتی یا بادرفتی (معمولا آهکی) که تحت تاثیر آبهای زیر زمینی شور و قلیا قرار گرفته و تنها گیاهان شور و خشکی پسند بر آنها می روید. این نمکزارها در مناطق بسیار خشک تشکیل می شوند.

* فرهنگ کشاورزی و منابع طبیعی جلد 12 مرتع و آبخیزداری مولفان دکتر حسن احمدی دکتر بهرام پیمانی فرد، دکتر سید آهنگ کوثر، دکتر محمد مهدوی انتشارات دانشگاه تهران.

sebka , sebcha : سبخا، کفه ی نمکی

*واژه نامه ی علوم زمین، تالیف محمد رضا افضلی

 

‏سووخ sowakh ( گویش محلی) زمینهای شوره بسته بر اثر تبخیر آب و باقی ماندن نمکهای آن بر پوسته ی شکننده ی خاک

sebkha : شوره زار، خاکهای ریز بافت آبرفتی یا بادرفتی (معمولا آهکی) که تحت تاثیر آبهای زیر زمینی شور و قلیا قرار گرفته و تنها گیاهان شور و خشکی پسند بر آنها می روید. این نمکزارها در مناطق بسیار خشک تشکیل می شوند.

* فرهنگ کشاورزی و منابع طبیعی جلد 12 مرتع و آبخیزداری مولفان دکتر حسن احمدی دکتر بهرام پیمانی فرد، دکتر سید آهنگ کوثر، دکتر محمد مهدوی انتشارات دانشگاه تهران.

sebka , sebcha : سبخا، کفه ی نمکی 

*واژه نامه ی علوم زمین، تالیف محمد رضا افضلی‏


 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 13:56  توسط  غلامعلی زارعی  |