این روزها بی قرار و صبور هی زخمهای نشسته بر سیمات را دست می کشم...
مثلا به دلداریت آمده ام...
اما...
این کودکان تو چه صبورانه مرا می آموزند...
این شیرینی لهجه ی مردمت...
این صداقت سیمای مادران کوچه های آوار شده ات...
این نخلهای داستانهای ناگفته ات...
...
از دستم هیچ نمی رود و چقدر دشوار است دلت بخواهد و دستت نرود...
هی غبطه می خورم حجم بزرگ نجابت این مردم صبورت را...
...
اما باور کن...
می بینم روزهایی که ایستاده ای استوار و آغوش گشوده ای مهربانیهات را در دامن این دشتهای یله...
...
ای شبهات سرشار از مهربانی و سرمستی عطر شب بوها...
من تا غنچه های روییده ات را نبینم از پیشت نمی روم...
پوششهای مردانه
پای افزار
ارسی orosi
ارسی . [ اُ رُ ] کفش . پاپوش . قسمی کفش پاشنه دار. نوعی از کفش که از چرم دوزند. (فرهنگ دهخدا)
ارسی (اَ سا) (ع ن تف ) نعت تفضیلی از
رَسو. استوارتر. ثابت تر.
امثال :
ارسی من رصاصة ؛ الرسو الثبوت یریدون
به الثقل . (مجمع الأمثال )
(اُ رُ) (اِمر.) 1 - قسمی کفش پاشنه دار (فرهنگ معین)
نوعی کفش چرمی که رویه آن از چرم و زیره آن از لاستیک است. (پوشاک جنوب - ذلیخا نظری داشلی برون )
ارسی از دیگر پای افزارهایی است که مردم ماندستان پیش از این می پوشیدند. مردم این منطقه البته ارسی را با سکون حرف "ر" تلفظ می کنند.
در گویش این حوالی بیشتر پای افزارها ارسی نامیده می شود. به بیان دیگر ارسی واژه ای جایگزین برای انواع کفش در این حوالی است.
ارسی اما دارای زیره ای لاستیکی بود با پاشنه ای به بلندی یک بند انگشت و لایه ای از چرم یک تکه که معمولا تا رویه پا بالا می آمد و دور پا را کاملا می پوشاند.
برای استوار شدن ارسی در پا نیازی به بند نیست. این کفش حتی زبانه نیز ندارد.
رویه این کفش از چرم گاو و زیره آن معمولا از لاستیک های ماشین های سنگین یا تختهای آماده کفش تهیه می شد.
برای اتصال زیره و رویه از چسب استفاده می شد و برای استحکام بیشتر با نخهای موم اندود دوخته می شد.
پشت پاشنه این کفش اندکی از رویه کفش برآمده تر است و تا گودی پشت پا را می پوشاند.
گاهی البته برای به هم آمدن دهانه کفش از سگگ استفاده می شد . این نوع کفش را ارسی سگگی می گفتند.
گاهی نیز پشت پاشنه کفش از چرم بسیار نرمی ساخته می شد که امکان خوابیدن پاشنه فراهم آید تا به گویش مردم منطقه بتوان کفش را "کوشی" پوشید.
ارسی بیشتر از استانهای مجاور به منطقه ماندستان می آمد.
البته در شهرستانهای استان نیز کفاشیهایی بودند که اقدام به تولید و دوخت این کفش می نمودند.
این کفش امروزه با تغییراتی هنوز هم در منطقه استفاده دارد.
پوششهای مردانه
پای افزار
گیوه
گیوه . [گی وَ / وِ ] (اِ) نوعی پای افزار که رویه ٔ آن را از ریسمان و نخ پرگ یعنی ریسمانهای پنبه ای بافته و زیره یا ته آن را گاه از چرم و بیشتر از لته های بهم فشرده و درهم کشیده سازند. نوعی از کفش است و آن را کفش جامگی نیز گویند. (برهان قاطع). صاحب بهار عجم به نقل از فرهنگ قوسی گوید منسوب به گیو گودرز است و گیو آن را در هنگام سرگردانی در توران زمین ترتیب داد و نیز گوید کفش نمدینی است که از ساق تا کعب پا برسد ومخصوص شبروان و عیاران است، اما این تعریف و گفته، اساسی ندارد.
گیوه یکی دیگر از پای افزارهایی است که مردان ماندستان پیش از این می پوشیدند.
رویه این کفش از نخهای بافته شده از جنس پنبه ساخته می شود و زیره آن از پارچه های به هم فشرده یا تختهای چرمی و لاستیکی است.
رویه نخی گیوه، این کفش را برای اقلیم گرم و خشک و گاه شرجی زده منطقه بسیار مناسب می نمود.
همین که امکان شستن این کفش هست و از درزهای رویه کفش هوا جریان می یابد و پا دچار تعریق نمی شود خود امتیازی مهم برای کفش مورد اقبال مردم این سامان است.
گیوه دارای تختی تقریبا بیضی شکل است و رویه آن در پیش پا نوک تیز و برآمده نیست.
لنگه های راست و چپ گیوه به دلیل برآمدگی محل قوسی پا به راحتی قابل تشخیص است.
شاید این دو ویژگی باعث تمایز گیوه از ملکی است.
البته فشردگی و تراکم بافتهای رویه ملکی نیز بسیار بیشتر و زبرتر از گیوه است، از این رو گیوه انعطاف و نرمی و راحتی بیشتری در مقایسه با ملکی داراست.
گیوه حتی در محل پاشنه دارای برآمدگی است که زیره تخت این کفش را از زیره ملکی متمایز می کند.
گیوه به احتمال زیاد از مناطق مجاور به ماندستان می آمد اما بر اساس شواهد برخی از استادکاران این حرفه در سطح استان بوشهر نیز دارای کارگاههای بافت و دوخت این پای افزار اصیل و ایرانی و مخصوص قوم پارس بودند.
به نظر می رسد این استادکاران بومی استان نبوده و از مناطقی که در بافت این کفش مهارت داشتند برای استفاده از امتیاز نزدیکی به بازار فروش و ...به بوشهر کوچیده بودند.
امروزه استفاده از کفشهای کتانی با زیره لاستیکی ساخت کشورهای شرقی آسیا در اقلیم ماندستان دارای اقبال بیشتری در مقایسه با این پای افزار ایرانی است.
شاید عدم توجه و بسط و گسترش این حرفه و بسیاری دلایل دیگر باعث شده است دوخت این پای افزار با محدودیت و معدودیت مواجه باشد و قیمت بالای این پای پوش، پوشیدن آن در دوره فعلی را از اقبال عمومی انداخته است.
با این حال گیوه بسیار سبک و راحت است و برای کار و فعالیت به ویژه در ماندستان کفشی مناسب به شمار می آید و هنوز هم می توان آنرا پوشید و به ایرانی بودنی که این روزها دچار فراموشی و نشیب است بالید...
پوششهای مردانه
پای افزار
ملکی melki
ملکی یکی از مرغوب ترین پای پوش های مورد استفاده مردم ماندستان در روزگار پیشین بوده است.
این پای افزار شاید یکی از سازگارترین و بادوام ترین کفش هایی بوده است که در اقلیم گرم و خشک ماندستان به کار می آمده است.
ملکی نوعی گیوه است که به دلیل مرغوبیت و گرانبها بودن شاید نام خود را نیز از منسوب به ملک و پادشاهان بودن برگرفته است.
به نظر می رسد این کفش از مناطق و استانهای مجاور و گویا از اقوام مهاجر به ماندستان آمده است.
در ماندستان نیز این کفش را به نام ملکی ترکی بیشتر می شناسند.
ملکی در استانهای کرمانشاه، کردستان، فارس و ...ساخته می شود.
به احتمال بیشتر ملکی از استان فارس به منطقه ماندستان آمده باشد.
این کفش دارای سه نوع زیره است و بر همین اساس نامگذاری و از هم تمیز داده می شود.
مرغوبترین ملکی دارای تخت و زیره چرمی است. برخی البته ملکی را با تخت پارچه ای ترجیح می دهند. امروزه اما ملکی با تخت لاستیکی دارای فراوانی بیشتری است.
رویه این کفش از نخهای مرغوب بافته می شد و آنگاه به باریکه ای از چرم متصل می شد تا در نهایت به تخت کفش دوخته شود.
مواد مورد استفاده و نخها و حتی رنگهای به کار رفته در ملکی طبیعی بود.
نخهای مرغوب ابریشمی یا پنبه ای و کتانی، رشته های ریسیده شده از موی بز و چرم گاو و شتر و پارچه های پنبه ای مواد لازم برای ساخت این نوع کفش مرغوب و همه پسند بود.
به دلیل دشواری ساخت این کفش و مرغوبیت مواد به کار رفته در آن فقط طبقات بالای اجتماع آن روز ماندستان بودند که استطاعت پوشیدن ملکی را داشتند.
گاهی البته در این اقلیم واژه ملکی کلمه ای عام و در معنی کفش بود و به بیشتر کفشهای با رویه نخی همین واژه اطلاق می شد.
کف ملکی معمولا مشکی یا بنفش و رویه آن سفید و از نخهای پنبه ای یا ابریشمی بود.
کف ملکی چون به صورت مستطیل با جلوی باریکتر ساخته می شد، بنابراین دارای برجستگی داخلی برای پوشش گودی پا و حتی لنگه های چپ و راست نبود.
تخت ملکی نیز کاملا صاف بود و برجستگی پاشنه را نیز نداشت.
ملکی بیشتر کفشی اعیانی و رسمی بود بنابراین در مراسمات و دور هم آیی های آیینی و فامیلی زیور پای مردم منطقه می شد.
امروزه این کفش در منطقه ماندستان به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد .
پوشیدن این کفش به همراه قبای محلی و شلوارهای سفید نخی تصویری از مردان این منطقه در گذشته های نه چندان دور است.
پوششهای مردانه
پای افزار
کرکاب... karkab
"کرکاب" نوعی پای پوش قدیمی است که پیش از این مردم ماندستان برای محافظت پای خویش از گزندها و آسیبهای معمول می پوشیدند.
این پای پوش را مردم ماندستان و در منازل خویش و به گاه فراغت می دوختند.
مردم این اقلیم هر چند در قومیت با هم تفاوتهایی داشتند و دارای خاستگاه های اجتماعی گوناگون بودند اما در تقسیم کار و ایجاد طبقات شغلی دچار مصلحت اندیشی هایی بوده اند.
بیشتر مردم این سامان در تمامی امور زندگی خود دارای تبحر بودند و نیازمند گرفتن خدمات اینگونه از سایر افراد جامعه نبودند.
هر چند برخی از کارهایی که دارای جایگاه ویژه نبود را بعضی افراد از طبقات پایین اجتماع عهده دار انجام آن می شدند.
اما همانطور که گفته شد ملاک و معیار اصلی در طبقات اجتماعی این حدود را شغل و محل ممر و امرار معاش تشکیل نمی داد.
کفش دوزی نیز از جمله کارهایی بود که در هر خانواده یک یا دو نفر در آن متبحر بودند و برای کلیه افراد خانواده کفش و سایر پای افزارها می دوختند
کرکاب با این ترکیب در فرهنگهای رایج فارسی امروز وجود ندارد اما با قدری تغییر در حروف شاید بتوان به معانی نزدیک به این کلمه دست یافت.
"کیل"در فرهنگ فارسی معین به معنی نمد و پوست بز وجود دارد و "کاب" نیز در لغت نامه علامه دهخدا در معنی گاو قابل رویت است.
از سویی "کر" در لغت نامه های معتبر فارسی در معانی [ ک َرر ] (ع اِ) بند از پوست خرما یا از برگ آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رسن که بر درخت به او برآیند یا رسن گنده یا عام است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ریسمانی که بدان بر درخت برآیند و ریسمان گنده و هر ریسمان .(ناظم الاطباء). ج ، کُرور. (از اقرب الموارد). رسن پالان که بدان دو حلقه ٔ آن بسته شود. ج ، اَکرار. (منتهی الارب ). ریسمانی که بدان دو چوب از چهار چوب پالان شتر را بهم بندند. ج ، اَکرار. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رسن بادبان نیز آمده است.
اما کرکاب پای افزاری با رویه ای از پوست شتر، گاو، گوسفند و بز است با تختی بافته شده از لیف نخل و بعدها با تختی عمل آمده از تخته هایی از جنس تنه "گز" یا "کنار" که در منطقه به وفور یافت می شد.
با این تصویر می توان حدس زد هر کدام از اصطلاحات بالا به نحوی می توانند ما را در رسیدن به معنی مشخصی از کرکاب کمک کنند.
پوست بز و گاه تکه هایی از پوست شتر بر روی چوبی قرار می گرفت و به دور از تابش مستقیم نور آفتاب معمولا در گوشه دنج "کاهدان" تا نیمه خشک شدن و گندیدن و "موی ریزی" می ماند. آنگاه پوست اصطلاحا سفید می شد و موی و پشم از آن جدا می شد و دباغی می گردید و با ترکیباتی از ریشه های درختان محلی خوشبو می شد. سپس از ترکیب پوست خشک شده و کوبیده انار با ریشه های "کهور محلی" در دمای جوش، رنگی عنابی حاصل می آمد که با خواباندن پوست در آن، چرم مورد نیاز برای رویه "کرکاب" به دست می آمد.
تخت این کفش نیز یا با لیف بافته شده از تنه نخلهای تناور منطقه یا از تخته های حاصل آمده از تنه "گز" و "کنار"های منطقه شکل می گرفت تا یکی از قدیمی ترین پای افزارهای مردم ماندستان فراهم آید.
چرم با نخهای ساخته شده از روده بز و گوسفند آنچنان محکم بر روی تخت کفش دوخته می شد تا دوام این کفش روح مشکل پسند اما قانع مردم منطقه را راضی نماید.
سوزنهایی که با آن کار دوختن این کفش انجام می شد شبیه سوزنهای جوالدوز بود.
انواعی از سوزن در منطقه ماندستان در انجام کارها به یاری این مردم می آمد.
سوزنهای خیاطی کوچک که در دوخت و دوز دستی البسه کارایی داشت، "سوزن خرد دوز" که با آن پارچه های ضخیم تر شبیه "چادر شب" جاجیم، گلیم و... می دوختند و اندازه اش اندکی از سوزنهای خیاطی بلندتر و کلفت تر بود، سوزن "مشک آدوز" که با آن مشک می دوختند و از تیغ - خار - های نخل ساخته می شد و "پیش" دل نخل را ریسمانی منعطف برای دوخت مشک و "نهره" می کرد، سوزن "بل آدوز"نوعی سوزن چوبی که با آن " بل" می دوختند تا حصیر حاصل آید، سوزن جوالدوز که با آن جوال یا به گویش مردم ماندستان"گوال" می دوختند، سوزن"جل خر دوز" که سوزنی شبیه جوالدوز بود و با آن نوعی پوشش برای الاغ و استر می دوختند.
"دروش" یا درفش از ابزارهایی بود که در دوختن "کرکاب" به کار می آمد. شاید این سوزن تخصصی ترین ابزار کفاشی بود که در دوختن کفش در ماندستان استفاده می شد.
رویه "کرکاب" شبیه صندل های امروزی فقط بخشی از رویه و بالای قوسی پا را می پوشاند و پشت پا و جلوی انگشتان پا را نمی توانست بپوشاند.
شاید این کفش یکی از با دوام ترین و شکیل ترین کفشهای اولیه در اقلیم ماندستان باشد.
کرکاب را بیشتر بانوان می پوشیدند اما کرکاب زنانه دارای تختی باریک و کلفت تر از کرکاب مردانه بود و گاهی در رویه نیز از دو تکه چرم که به صورت ضربدری بر تخت کفش استوار می شدند شکل می یافت.
امروزه این کفش حتی برای حضور در موزه مردم شناسی منطقه نیز حیات بیرونی ندارد.
پوششهای مردانه
پای افزار
ارزه
پا ارزه، پای ارزه، پوزار، پای افزار
پوزار. [ پ ُ ] (اِ مرکب ) شکسته ٔ پاافزار (از پا و افزار) کفش . پاپوش . چموش . پاچنگ . پازنگ . پاژنگ . پاچیله . پاهنگه . پای افزار. پایزار. و بالاخص کفش درشت و خشن و گنده و بددوخت روستائیان . اربی . پابزار. چارغ .
ارزه نوعی از کفش است که پیش از این در ماندستان مردان و زنان بر پای می کردند.
شاید به دلیل زمختی این کفش بهتر باشد آنرا در ردیف کفشهای مردانه دسته بندی نماییم.
به هر روی ارزه در ماندستان کفشی بوده است که زنان نیز برای محافطت از پاهای خود آنرا می پوشیدند.
ارزه نوعی پای افزار قدیمی در منطقه ماندستان است با تختی از ریسه های نخل یا بوریا و یا "خمه" به شکل بیضی و به اندازه پا، با رویه ای از طناب ریسیده شده از "خمه" یا لیف نخل که بخشی از بالا و کف پا را می پوشاند.
این پای افزار طنابی ریسیده به شکل هفت یا وی در رویه دارد که بخش جلویی آن در تخت کفش استوار می شود و بخش پشتی آن نیز در زیر تخت کفش یا دو طرف آن محکم می شود.
انگشت بزرگ پا - پنجه - در بخش جلویی ارزه قرار می گیرد وبخش پشتی نیز قوس بالای پا را می پوشاند.
اما در ماندستان به شکلی دیگر نیز ارزه را می سازند.
دو بند ریسیده شده موازی که به صورت عرضی بر روی تخت ارزه استوار و محکم می شود و پای در آن قرار می گیرد.
"لیف" بخشی از پرزهای تنه نخل است که پس از ریسیده شدن بسیار محکم می شود آنچنان که پیش از این برای بیشتر کارهای سنگین و نگه داشتن احجام بزرگ به ویژه در کشتی رانی از این طنابها استفاده می شد.
"خمه" نیز در گویش ماندستان نوعی نی کوچک است با ساقه هایی شبیه ساقه های گندم اما نوک تیز و تو پر که بیشتر در حاشیه چشمه های آب گرم منطقه می روید و با آن ریسمانی می ریسند که برای کارهای بسیاری از آن استفاده می شود.
طنابهای ریسیده شده با "خمه" بسیار ظریف تر از طنابهای"لیف" است و با آن انواع حصیرها را می دوزند و می بافند.
در ارزه از ترکیبی از لیف و خمه استفاده می شود که آنرا پای افزاری بسیار محکم و با دوام می سازد.
تخت این کفش به دلیل استحکام بیشتر از لیف و رویه آن به دلیل لطافت و نرمی از "خمه" است.
شاید این قدیمی ترین نوع کفش در منطقه ماندستان است که با ابزارهای سنتی و موجود در همین اقلیم بافته می شد.
امروزه این کفش حتی برای قرار گرفتن در موزه مردم شناسی منطقه نیز موجود نیست و تعداد افرادی که این کفش را پوشیده باشند بسیار معدود و نادر است.
"بند" در گویش مردم ماندستان طناب ریسیده کوچکی است که اندازه آن از یک وجب تا چندین متر متفاوت است...
پیش تر لیف نخل یا رشته های ریز نیهای مخصوص که در گویش مردم ماندستان " خمه " گفته می شد و گاهی پشم و موی بز و گوسفند و شتر "بند" های مورد نیاز این مردم را تامین می کرد...
علاوه بر اینکه این طنابها در کارهای متفاوت به کار مردم منطقه می آمد برخی اوقات نیز برای تامین خواستهای درمانی از آنها استفاده می شد.
مردم ماندستان وقتی مچ دستشان بر اثر کار و فعالیت در می رفت یا اصطلاحا "مچک" می زد و دچار چسبندگیهای عصب می شد با ریسیدن بندی از موی بز و بستن آن به دور مچ دست، خود را از این عارضه می رهاندند...
موی بز ریسیده می شد و به اصطلاح ماندستان "می نشست" و برای یک روز به خرمن موههای دختری باکره بسته می شد تا "حکمت" شفابخش خود را بیابد و بعد دور مچ دست پیچیده و گره می خورد طوری که آزادانه به دور مچ بچرخد...
تارهای موی بز همچون سوزن در مچ دست فرو می رفت و باعث می شد اعصاب آن بخش از دست دائم درگیر باشد و درد را بهبود بدهد...
اگر کودکی در خواب "دندان قروچه" یا به اصطلاح مردم منطقه "دندو کرچک " می کرد برای رفع این عارضه ریسیدن مقداری از پشم شتر و انداختن گردنبندی از همین پشم بر گردن کودک باعث رفع این مشکل می شد...
مردم ماندستان معتقدند شتر از هیچ جانوری نمی ترسد و بنابراین پشم او نیز این خاصیت را دارد که باعث می شود کودک خوابهای آشفته نبیند...
آنان کابوسهای شبانه را باعث دندان قروچه کودک می دانستند...
این مردم برای درمان اسهال یا "ره" کردن دامهای خود نیز دست به دامن "بند" می شدند...
تکه ای طناب قرمز را اگر بر دم یا دنبه بز و گوسفند و گاو می بستند باعث می شد اسهال دامشان "بند" بیاید...
"بند" همچنین در هنگام تولد "کره های" الاغ و اسب و قاطر بر ران آنها بسته می شد تا پایشان استوار و صاف بماند و "کاوی" نشوند تا در بزرگسالی برای باربری توانمند باشند...
در هنگام تولد نوزاد نیز رشته ای از نخ سیاه و سفید در هم تاب خورده بر مچ دست نوزاد بسته می شد و دور ماندن اجنه از او را باعث می گردید.
نخهای سیاه و سفید در هم تنیده می شد و بعد از تولد نوزاد به مچ دست کودک و مادرش می بستند...
"آل" یا "یال" جنی است که زائو و نوزادش را مبتلا می کند...او جگر زائو را می خورد و خونریزی باعث مرگ مادر و کودک می شود
چاره دور نگه داشتن "آل" از مادر و نوزاد "بند سیاه و سفید" است...
"بند" سبزی که از مرقد و آرامگاه سادات برداشته و به بازوی فرد بسته شود نیز باعث دور ماندن "قضا و بلا" از فرد می شود...
"الغوث" هم "بندی" است که همراه با فرازهای دعای جوشن کبیر گره خورده و بر گردن کودکان، گردنبند می شود.
اگر فردی "بهره پری" داشته باشد برداشتن "بندی" از او و نگهداریش در منزل نیز باعث برکت است...
...
حیوانات خانگی در ضرب المثل های مردم ماندستان
بز و گوسفند در ضرب المثل های مردم ماندستانبز خیش هاکند گولی که واکشت BOZ KHISH HAKOND GOULI KAH VAKESHET