نوروز در ماندستان

نوروز سلطانی     صد کنده بسوزانی

نوروز برای اقلیم من شروع  یکی از دو اعتدال سالانه است، هر چند دیر روزی است تن تابستان به پهنه این سرزمین داغ خورده و شبهای طولانی خود را به روشنی روزهای داغ تسلیم کرده است.

اکنون سدرهای منطقه به بار نشسته اند و نخلها آماده زادآوری شده اند.

در جای جای هر چشم انداز این اقلیم زایش و نو شدن را می توانی ببینی. همین که چشم بچرخانی هر منظره ای حکایت گر نوزایی است.

این یعنی شروع بهار بدون آنکه از تابستان چندان توفیری داشته باشد.

وقتی به آستان نوروز نزدیک می شویم آشیانه های بازمانده از سالیان پیش در سقف چوبی خانه های گرم مردم این حوالی مملو از هیاهوی پرستو های باز آمده می شود و این پرنده خوش یمن در جوار مردم صادق این اقلیم خود را برای تولد نسلی نو آماده می کند .  اعتقادات پیرامون این پرنده و تعبیر مردم این سامان از پرستو ها داستانی شنیدنی است .

همانطور که چشم و گوش مردم از نغمه بهشتی پرستوهای مهاجر سرشار است نخلهای تناور و همیشه سبز ماندستان نیز آماده گرده افشانی می شوند تا در انتهای بهار و ابتدای تابستان کام این مردم شایسته را با رطبهای آبدار و بی مثال خود شیرین نمایند.

اکنون گندمزارهای ماندستان تن به رقص ممتد باد در گیسوهای پریشان خود سپرده اند و خوشه های نو رس خود را برای روزهای طلایی پیش رو به رخ می کشند .

به شکرانه فراوانی و مهربانیهای طبیعت بکر ماندستان شما را به دیدن این سامان دعوت می کنم و می دانم دمی همراه شدن با این فراوانی ها بی نیازی روح را برای من و شما در آستانه این سال پیش رو به همراه خواهد داشت.

با آرزوی بهترین ها برای شما و خودم در سال نو ...


2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 16:44  توسط  غلامعلی زارعی  | 

چهارشنبه سوری در ماندستان

ایرانیان از دیرباز و بر اساس قراردادهای مشخص تجربی، عرفی و علمی آخرین روز هر ماه را جشن می گرفتند.

جشن های مختلفی و در ایام گوناگونی از سال، مردم این سامان را دور هم جمع می کرد و آنان با این دور هم بودن خوشی های خود را چند برابر می کردند.

نوروز یکی از اعیاد مهم ایرانیان بود و چون با رویش طبیعت مصادف می شد بنابراین جایگاه ویژه ای در بین اعیاد گوناگون ایرانی داشت.

بعدها که اسلام به سرزمین ایران آمد از آنجا که اعراب ماهها را به هفته تقسیم بندی کرده و نامهای مشخصی بدان می دادند بنابراین مردم این سامان نیز در این موضوع از اعراب تبعیت کردند.

اعراب چهارشنبه را "یوم الارباع"می گفتند و آنرا نحس می پنداشتند.

ایرانیان با دانستن این موضوع و برای زنده نگاه داشتن نوروز در چهارشنبه آخر سال با آتش افروختن و شب زنده داری این شب را گرامی می داشتند.

در غروب چهارشنبه آخر سال، ایرانیان کوزه های یکساله خود را از پشت بامها می افکندند.

در این شب، آنان آتش را تا صبح نگاهبانی می کردند و صبحگاهان خاکستر آنرا به باد می دادند.

در گذر روزگار و تغییر شرایط، آداب و رسومی بدین شب افزوده یا از آن کاسته شد.

اما در اقلیم ماندستان چهارشنبه سوری آخرین چهارشنبه سال نیست.

مشخص نیست چرا این چهارشنبه با آخرین چهارشنبه ماه صفر جابه جا شده است.

می توان حدس زد به دلیل نفوذ بیشتر اعراب در این اقلیم آنان توانسته اند بخشی از فرهنگ خود را پر رنگ تر در این حدود بر جای گذارند.

چهارشنبه سوری در ماندستان از ابتدای غروب آفتاب شروع نمی شود بلکه با تابش اولین اشعه های خورشید و از ابتدای دمیدن روز آغاز می شود.

با تابش اولین نشانه های روز مردم این سامان به وسع خود قربانی کرده و به اصطلاح "خون می ریزند" .

آنان معتقدند ریختن خون قربانی باید با اولین تابشهای نور خورشید همزمان باشد.

مردم ماندستان در آخرین شب از ماه صفر نیز همزمان با غروب آفتاب آتش افروخته و آنرا در اتاقهای منازل خود می گردانند.

همزمان با چرخاندن آتش در اتاقها می خوانند"شر و در شیطون و در"

در این شب مردم کوزه های ترک خورده و لب پر شده را از پشت سر افکنده و می شکنند.

در سالیان اخیر به دلیل نبود کوزه مردم قلیانهای سفالی خود را می شکنند.

البته برخی نیز مترسکی ساخته و آنرا به آتش می کشند.

آنان این مترسک  را "عمر" نام نهاده و همزمان با به آتش کشیدن آن اشعاری می خوانند.

"عمر کشون" نام این مراسم است که تا سالیان اخیر هنوز در این اقلیم انجام می شود.

معلوم نیست کدام دلایل دست به دست هم داده تا چهارشنبه سوری و رسوم آن در اقلیم ماندستان دچار تغییرات زمان و محتوا شود.

آنچه روشن است می بایست با باز اندیشی، بازنگری و تفکیک درست اجزاء این آداب و رسوم و قرار دادن آنها در مکان و زمان واقعی خود پالایش درستی را به منظور حفظ این رسوم در اقلیم ماندستان انجام داد.

2 نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 15:37  توسط  غلامعلی زارعی  | 

پوشش زنان و مردان در ماندستان
پوششهای مردانه

پاتولون

در ادامه مبحث پوششهای زنان و مردان ماندستان که نقش موثری در مردم شناسی این حدود جغرافیایی دارد یکی دیگر از پوششهای مردانه این حدود را با هم مطالعه می کنیم.

"پاتولون"در گویش مردم ماندستان به شلوارهای مجلسی امروزی اطلاق می شود.

در برخی روستاهای منطقه این واژه حتی به صورت "پاتولوند"نیز ادا می شود.

گویا این واژه کلمه ای فرانسوی است که در زبان مردم این حدود متداول شده است.

تا قبل از مرسوم شدن این پوشش مردان منطقه شلوارهای پارچه ای نازک و نرم و ترجیحا با رنگ سفید می پوشیدند که به آنها "شروا" می گفتند.

در رفت و آمد مردم منطقه با مناطق مجاور به ویژه کشورهای حوزه خلیج فارس مردم منطقه کم و بیش شروع به پوشیدن کت و شلوار کردند و برخی نیز از شلوارهای تک به جای شلوارهای مرسوم و محلی منطقه استفاده کردند.

حتی حضور تجار خارجی در استان بوشهر و شروع پروژه هایی همچون ساخت نیروگاه اتمی به دست آلمانیها و ...در موضوع پوشش مردم منطقه موثر بود.

البته نمی توان از نقش سیاستهای دولت های پیشین در توسعه و تبلیغ پوشش تقلیدی نیز گذشت.

با حدوث موضوع کشف حجاب در منطقه و بحث متحد الشکل شدن پوشش مردان و استفاده از کلاه شاپو و...در مراسمات رسمی بدون شک پوششهای بومی و محلی منطقه با چالشی اساسی در حیات خود مواجه

شدند.

شاید در همان دوره تاریخی بود که پوشیدن شلوارهای گوناگون تحت عنوان شلوارهای امروزی مرسوم و معمول گردید.

بیتل نوعی خاص از "پاتولونهای" مورد اقبال مردان منطقه بود که درست در اوایل انقلاب و با پیروزی انقلاب اسلامی حیات آنان نیز رو به نابودی رفت.

شلوارهای دمپا گشادی که با سبیلها و موههای بلند و فرفری مردان منطقه، تصویری جدید و متفاوت از مردان این سامان ترسیم می کرد.

امروزه پوشیدن شلوارهای پارچه ای با طرح و رنگهای گوناگون در جامعه مردم ماندستان امری مقبول و عادی است اما در گذشته شواهدی از مقابله این مردم با پوششهای امروزی موجود است.

حتی در مبحث کشف حجاب سندی روشن از مردم دشتی در مجموعه اسناد ارایه شده ذیل عنوان کشف حجاب موجود است که پاسگاه دشتی از مقابله با مردمی که حاضر به کشف حجاب نیستند به مرکز شکایت کرده است.

هر چند امروزه به ندرت از واژه "پاتولون" در منطقه و در گویش مردم می توان سراغ یافت اما پوشیدن پاتولون در ماندستان امری مرسوم، معمولی و عمومی است.


2 نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 14:3  توسط  غلامعلی زارعی  | 

مثل ها و ضرب المثل ها در ماندستان
حیوانات خانگی در ضرب المثلهای مردم ماندستان

مردم ماندستان همچون بیشتر مردم ایران، حیوانات خانگی خود را گرامی می داشتند، از این رو رفتاری بسیار انسانی و عاطفی با همزیستان خود داشتند.

آنان حیوانات خود را همزیست خویش تلقی می کردند و هرگز آنان را اهلی شده هایی با خوی و خصلت وحشی تصور نمی کردند.

حیوانات خانگی در ماندستان باعث زینت، زیبایی و فخر صاحب خانه بودند و هر کدام برای خود در گوشه حیاط،  محلی در خور خویش داشتند.

در حیاط خانه های ماندستان بز و گوسفند و بره و بزغاله، گاو و گوساله، سگ، مرغ و خروس و جوجه، اسب و قاطر و الاغ، کبوتر و ...در جای مخصوص خود زندگی می کردند.

این حیوانات همراه انسان جنوبی بودند و هیچگاه به چشم رقیب به آنها نگاه نمی شد. مردم با آذین آنها و ابزار و لوازم زندگیشان علاقه مندی خود را به حیواناتشان ابراز می کردند.

از این رو حیوانات خانگی این مردم در ضرب المثلهای آنان حضوری پر رنگ دارند.

کثرت استفاده از حیوانات در تمثیلهای این مردم نقش و جایگاه و همراهی این حیوانات با انسان این اقلیم را به خوبی نشان می دهد.

...

در این موضوع به فراخور فرصت، بیشتر خواهیم نوشت...

بز و گوسفند در ضرب المثلهای مردم ماندستان

"بز پی خوش می کشت میش پی خوش"

boz pay khosh mikeshet mish pay khosh*

برگردان: بز پای خودش را می کشد، میش -نیز - پای خودش را 

این ضرب المثل نشان دهنده برش ظریف و باریکی از خوی و خصلت این مردم در مواجهه با رخدادهای پیرامون است. تاکید مردم ماندستان در این ضرب المثل بر عدم دخالت در امور دیگران است. این ضرب المثل مشابهات دیگری نیز در این اقلیم دارد.از این رو می توان با اندکی اغماض نتیجه گرفت شرایط سخت زندگی در این اقلیم مردم ماندستان را مردمی مشغول به خود بار آورده و همواره آنان را از مجادله و دخالت در امور دیگران باز می دارد.

این داستان اما همیشگی نیست و در برخی موارد عکس این ضرب المثل را نیز می توان در فرهنگ این مردم یافت.

 با دقت و اندکی تغییر زاویه دید مفهوم دیگری را نیز می توان از این ضرب المثل دریافت. هیچ کس را نمی توان به سبب قرابت و نزدیکی در قبال عمل دیگری بازخواست کرد.

پرداختن از زاویه اخیر به این ضرب المثل جنبه ای دیگر از خوی و خصلت مردم این اقلیم را آشکار می سازد.

 تنها راه مصون ماندن از نتایج سوء قضاوتهای ناگزیز هر روزه در زندگی، دقت و درک واقعیت از وجوه گوناگون است.

 مردم ماندستان کوشیده اند با استفاده از تمثیلهای واقعی و قابل لمس و تصور، پیامهای خود را برای استفاده خود و دیگران با کمک گرفتن از در دسترس ترین عناصر زندگی و در قالب کلماتی مختصر روایت نمایند تا در زمان مبادا بتوان با کمترین دشواری و پیچیدگی با کمک آنها به تصمیم درست رسید.

از این رو حیوانات خانگی این مردم علاوه بر استفاده و بهره های مادی می توانستند در فرهنگ، ادبیات و باورهای این مردم نیز راه یافته و ارزش معنوی خویش را آشکار سازند.

*توضیح: برگردان ضرب المثل ها به انگلیسی را من فنوتیک نویسی نکرده ام، به دلایلی از جمله عدم آشنایی برخی با آوای فنوتیک و همچنین نبود برخی علائم در صفحه کلیدها

ادامه دارد...



2 نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 11:53  توسط  غلامعلی زارعی  |