اعتدال پاییز که آغاز می شود "تک" هوا در ماندستان شکسته می شود. پرندگان کوچروی پاییزی میهمان این اقلیم می شوند و با رنگ و آواز جور وا جورشان نشاط و سرزندگی را به منطقه می آورند.

"باد کوخت" می وزد و پرندگان شکاری هم در ادامه مسیر کوچشان به ماندستان می رسند.

حاشیه مند پر از پرواز دسته جمعی مرغابی های زیبا و سرزنده مهاجر می شود. آب مند رو به سردی می رود و کوچ ماهیان آزاد "سمه" برای زادآوری آغاز می شود. شنا بر خلاف جریان مند عادت زندگی این ماهیان آزاد است.

با آمدن ماهیها برکت در سفره های مردم حاشیه مند بیشتر و بیشتر می شود.

گله های بز و گوسفند که مستی تابستان را از سر گذرانده اند، بزغاله ها و بره های کوچک خود را به دنیا می آورند تا آنها را در دشتهای بزرگ و دلباز منطقه به بازی و "فرتینگه" بگیرند.

چقدر صدای"غاکه و "مهکه"ی بزغاله ها و بره ها و چشمان معصومشان دیدنی و شنیدنی است.

درست در همین روزهاست که مرد ماندستان به تکاپوی شخم کشتزارهای دیم منطقه می افتد. او "کاپو" و "دشتنی" و "انبار کهی"اش را به وارسی می گیرد تا گندمهای رسیده و پربار " تخم " را بیرون کشیده و برای کاشتن آماده کند.

بانوی ماندستان به کمک مردش می آید و گندمها را از بزر علفهای هرز می رهاند. "گنم" و جوها دوباره"بای چر" می شود، الک می شود و اگر نیاز بود شسته می شود و در آفتاب نیمه جان پاییز " تو " _tow_ می شود تا خشک و سلامت برای کشتی فرخنده و پر محصول آماده شود.

حالا مرد ماندستان برای  "خشک کار" یا "تر کار" دست به دامن خواب و رویاهای صادقانه پیران فرزانه می شود. استخاره می کند و فال تسبیح می گیرد.

ابزارهای کشت نیز وارسی می شود. "خیش ها " از گوشه انباری بیرون آورده می شود.

آهنگرها بازارشان سکه می شود. داسهای علف بر و "عسهل" خیشها برای تیز شدن به دستان فناور آنها سپرده می شود.

آهنگرها در این فصل چادرهای سیاه خویش را در میانه آبادی می گسترانند و دخترکان و پسران آنان بساط دست فروشیشان را پهن می کنند.

سوزنهای خیاطی، "مشک وادوز" و جل خر دوز در کنار النگوهای "زردکی" و "مورک" های طبی و تزیینی قرار می گیرند تا بساط دست فروشی کودکان آهنگر جلوه و رنگ و لعاب بگیرد.

"کارد و "کنداشکن و "چوه" و خلاصه هر چیزی در این بساط حضور دارد. لهجه و گویش خاص آنان باعث شادی و سرگرمی بچه های روستاست.

" کاجو، کاجو، سیزن اماری واجو " ...

...

کم کم شبها طولانی و روزها کوتاه می شود. کهکشان شرقی، غربی می شود تا راه مکه را نشان دهد.

موقعیت ستاره ها در آسمان منطقه تغییر می کند."ترازی _خوشه پروین _ از شرق ماندستان تا میانه های آسمان می آید تا رفتن شب و دمیدن سحر را خبر بیاورد. 

کم کم خوابیدن بر روی "بسر" و "لوکه" از طاقت طبع گرم مردم ماندستان خارج می شود. سوز پاییز خوابیدن در گرمای مطبوع خانه های خشتی را وسوسه می کند.

پاییز پادشاه فصل هاست. برای ماندستان برکت است. برگ هیچ درختی را در این اقلیم بر زمین نمی ریزد. او خاک تفتیده و هوای گرم و خشن منطقه را برای زادآوری آماده می کند. شاید پاییز بهار ماندستان است که با نامی دیگر به این اقلیم می آید...