پوشش زنان و مردان در ماندستان

پوششهای زنانه "پیراهن"


جومی چاکی

"جومی چاکی" یکی از معروفترین پیراهنهای زنانه در منطقه ماندستان است که پوشیدن آن به همراه شلوار چهل تکه تصویری زیبا و بدیع  از بانوی ماندستان را ترسیم می نماید...

این پیراهن از معدود پیراهن های کوتاه زنانه در این منطقه است که تا بالای زانو را پوشش می دهد...

یقه این پیراهن اغلب هفتی بوده و گاه در پشت سر نیز امتداد می یابد...

زری دوزی، منجوق دوزی و پولک دوزی، حتی آینه دوزی می تواند در پهنه سینه این لباس و در اطراف یقه"جومی چاکی" محلی برای عرضه بیابد...

کمر این لباس در مقایسه با بالای لباس و دامن آن اندکی تنگ تر بوده از این رو امکان عرضه ظرافتهای اندام تراش خورده بانوان این سامان را میسر می سازد...

در دامن لباس دو چاک هشتی به صورت قرینه و در طرفین، دامن لباس را به گلبرگی دو سویه در پیش و پس بدل می کند تا راحتی پوشیدن این لباس به همراه شلوار های چهل یا صد تکه فراهم شود...

از این رو دامن این لباس دارای دو تکه گلبرگی در جلو و عقب است که هنگام پوشیدن شلوار "باز" در روی شلوار زیبایی خاصی می آفریند...

وقتی بانوی ماندستان این پیراهن را به همراه شلوار چهل تکه می پوشد ناگزیر خرامیدن کبک تنها استعاره ای است که می تواند واژه ای درخور برای توصیف راه رفتن بانوی این سامان باشد...

در حاشیه دامن این پیراهن نیز زری دوزی و حاشیه دوزی می تواند همچون پرچینی متن پر از گلهای رنگارنگ لباس را برجسته تر به بیننده بنمایاند...

آستین های این پیراهن معمولا ساده است اما می تواند سر آستینها نیز محلی برای عرضه خلاقیتهای ذهنی بانوان منطقه باشد و طرحهایی اسلیمی و زیبا، پیچکهای تابیده بر ظرافت دستان بانوی ماندستان را ترسیم نمایند...

سادگی و راحتی این پیراهن می تواند علاوه بر داستان وقار بانوی منطقه حکایتهای دیگری نیز با خود داشته باشد...

بدون شک اینهمه سادگی و راحتی در لباسی که پیش از این یکی از پرطرفدارترین لباسهای مجلسی بانوان منطقه بود بدون دلیل نیست...

من بر این عقیده ام چون بانوی ماندستان در مقایسه با مردان این سامان بخش اعظم بار زندگی را بر دوش می گرفت و افسار مادیان چموش زندگی در دستان آنان قرار می گرفت از این رو در طراحی لباسهای خود نیز این کارکردهای گوناگون نقش خویش در ساختن زندگی را لحاظ کرده و لباس خود را به گونه ای طراحی و دوخت می نمودند تا بتوانند بدون کمترین محدودیتی، زندگی در این سامان دیر دستیاب و گاه خشن را رام سازند...

این پیراهن با یقه های راحت و آستینهای ساده و مدور و دامن کوتاه و مختصر با فاصله مناسب از پاها امکان هر گونه تحرک را برای شیر زن این سامان میسر می ساخت از این رو "جومی چاکی"علاوه بر مناسبتهای رسمی در متن زندگی زنان منطقه نیز جاری بود...

این پیراهن بنا به فراخور مراسمات و اجتماعات این توانمندی را دارد که رنگ عزا و شادی را با خود به روایت بیاورد...

حتی در فصول مختلف، زبری و نازکی پارچه نیز تغییر یافته تا پوشیدن آن در سرما و گرما میسر شود...

اکنون این پیراهن با طراحی پیشین دیگر در متن جامعه به محاق رفته است اما در صورتهایی مشابه و به همراه دامنهای چین دار حیاتی حداقلی را تجربه می کند...

"جومی چاکی" هنوز هم این توانمندی را دارد تا به متن زندگی بانوان این سامان بازگردد اما این مهم را طراحان لباس در منطقه می بایست اندیشه و تدبیر نمایند و متولیان موضوع نیز می بایست با دانش به این وادی گام بگذارند...






پوشش زنان و مردان در ماندستان


نفنوف "برگرفته از روزنامه همشهری"، زيرپوش زنانه- كه نيم آستين و از جنس نخي است- اتك نام دارد و به لباس بلندي كه روي آن پوشيده مي شود، نفنوف گويند. بر روي نفنوف لباس توري شكل بلند و پهني كه در رنگ هاي مختلف- و اغلب سياه- است، پوشيده مي شود كه تا نيمه ساق پا و تا مچ دست ها را مي پوشاند و از پشت گردن گره مي خورد. نام اين پيراهن توري بسيار گشاد و بدون آستين ثوب است و معمولاً زنان روستايي از آن استفاده مي كنند.

پوششهای زنانه "پیراهن"

نفنوف

نفنوف نوعی پیراهن تن کوتاه است که به تنهایی یا در زیر لباسی توری پوشیده می شود...

نفنوف از پارچه های گوناگون و رنگی دوخته می شود و دارای یقه گرد یا هفتی است...

گاهی نفنوف دارای یقه هفتی است که از پشت به وسیله دکمه، بندهای ریسیده شده یا حتی زیپ به هم می آید...

این لباس به جای یقه حتی می تواند دارای دوبنده ای باشد که بر روی سرشانه و در پشت گردن بسته می شود...

نفنوف دارای بالاتنه ای کوتاه و دامنی بلند است که تا پایین ساق را می پوشاند...

گاهی دامن این لباس در جلو دارای چینهای افقی بوده و از پشت لباس کوتاه یا بلندتر است...

چین و شکنهای افقی دامن، لباس را از بدن فاصله داده و  آنرا در پایین تنه دارای جذابیت و موزونی خاصی می کند...

اگر تصمیم پوشیدن لباس توری بر روی نفنوف باشد آنگاه دامن لباس باید قدری به بدن چسبیده تر باشد از این رو باید از چین و شکنهای افقی اجتناب کرد و دست به دامن چینهای عمودی شد تا لباس دارای فرم مناسب شود...

نفنوف از پارچه های نرم نخی دوخته می شود و چنانچه دارای آستین نبوده یا دارای نیم آستین پفی باشد نیاز به پوشیدن زیر پوشی آستین دار در زیر آن احساس می شود...

این زیر پوش می تواند ظریف، نرم و توری باشد یا از پارچه های نخی دوخته شود...

در هر حال زیر پوش مورد استفاده با نفنوف معمولا دارای رنگ یکنواخت در تن و دامن است...

رنگ سفید و مشکی دو رنگ مورد استقبال در مطلب اخیر است...

نفنوف معمولا بدون تزیین افزوده خاصی است و تنها با چین و شکنهای پارچه در دامن یا بالاتنه و بر روی سینه ها این زیبایی آفریده می شود...

نفنوف اما می تواند در بالاتنه دارای منجوق دوزی بوده و طرحهای اسلیمی یا گل و بوته را در پهنه سینه و بر روی یقه به نمایش بگذارد...

این پوشش به نظر می رسد بومی منطقه نباشد اما امروزه در منطقه کم و بیش مورد اقبال بانوان است...

این لباس معمولا در منزل پوشیده می شود اما در گذشته پوشیدن آن بدون چادر در محیط های روستایی معمول و مرسوم بود...

پوشیدن نفنوف دوخته شده از پارچه های طرح دار گلی، آبشاری از گلهای رنگی در قامت ظریف و موزون بانوان این سامان جاری می نماید و در فرود دامن چین و شکن دار این لباس استعاره ای زیبا از بانوی این سامان ترسیم می کند که در فرازهای سوزناک شروه های فایز پری زده این حوالی دستمایه ای برای جاودانگی ابدی است...

از این روست که شاعران این سامان همواره آتش درون خویش را در کمترین ابیات و به زبان گویای دوبیتی خلاصه می کنند تا در واژه هایی غریب آنچه را که با چشم دیده اند سریع و صریح بازگویه کنند...

اینجاست که حزین ترین دل آوازهای انسانی در قالب کلمات و نغمه هایی سوزناک جاری می شود تا ناگفته های همواره انسان را فریاد بزند...

قامت بانوی رشید ماندستان همواره چون نخلهای طوفان دیده این اقلیم برقرار و استوار باد...


پوششهای ایران باستان" پوششهای بانوان"


حتی اگر دستت به دهانت نمی رسد...

 


اما...

 سالهاست از مادر طبیعت فاصله گرفته ایم...دیگر سردی و گرمای طبیعت را نمی فهمیم...همینطور که از طبیعت فاصله می گیریم زندگی ما از لذت تهی می شود...بعد انسانی حیات به تدریج در حال نابود شدن است...

این روزها اقلیم من میهمانان بسیاری دارد...طبیعت هنوز این حوالی مهربان است...

اگر من و شما بگذاریم...

دوست خوبم با طبیعت مهربان باش ...میهمانان سفره گسترده این حوالی جای من و شما را تنگ نمی کنند...قدری آنها را ببینیم...

قدری با دیدن آنها به انسان بودن خود واقف شویم...

تو دوست خوبم ...

لطفا تورهایت را جمع کن...بگذار پهنه آسمان همواره از پرواز پرندگان مهاجر سرشار باشد...



پوشش زنان و مردان در ماندستان

پوششهای زنانه(پیراهن)

تن کوتاه

تن کوتاه یکی از پیراهنهای بلند زنانه در اقلیم ماندستان است که پیش از این در میان پوششهای ویژه بانوان این اقلیم دارای شکوه و استقبال خاص خود بود.

این پوشش، یک تکه دوخت می شود اما در بالا تنه به وسیله کوکهای مخصوص یا استفاده از کش و لیفه، به سه بخش بالاتنه، میان تنه و پایین تنه یا دامن متمایز و تقسیم می شود.

به بیان دیگر بالاتنه این لباس هر چند با پایین تنه سر هم دوخته می شود اما به وسیله کوکهایی که میان لباس را تنگ تر می کند چنین می نماید که لباس از سه بخش متمایز تشکیل شده است.

این لباس از سر شانه، آستین تا زیر شانه اندکی گشادتر بوده و بر روی شکم متناسب با فرم بدن شده و در پایین تنه و دامن دوباره با چین و شکن فراخ و از بدن فاصله می گیرد.

دامن لباس تن کوتاه که با بالاتنه لباس همراه است بلند بوده و تا قوزک پا امتداد می یابد.

آستینهای این لباس تا مچ دست ادامه دارد و در انتها به وسیله یک کش که داخل لیفه میان آستین کار گذاشته می شود، تنگ شده و در روی مچها دوباره باز و گشاد می شود...

سر آستینها البته می تواند ساده یا دکمه ای نیز باشد.

شاید این پوشش خاص به تقلید از لباسهای غربی وارداتی به منطقه مرسوم گشته باشد اما به زعم من این پوشش دارای قدمتی دیرینه تر بوده و نمی تواند تنها تقلیدی صرف در پوشش بانوان منطقه قلمداد شود.

این پیراهن اغلب دارای کالر نیست اما دارای یقه ای کوتاه تا میان سینه لباس می باشد.

این یقه معمولا به وسیله دکمه - گل حیکه golihke - یا نخهای ریسیده شده به هم می آید.

این بدان معنی نیست که این لباس همیشه بدون کالر دوخته می شود بلکه نوع کالر دار آن بسیار شکیل تر نیز می نماید.

دامن این لباس می تواند دارای چین و شکنهای خاص و منحصر به این اقلیم باشد.

امروزه رنگ معمول پارچه این پوشش، رنگهای خاموش و مشکی است و به ندرت از پارچه های دارای رنگهای باز در دوخت پیراهن تن کوتاه استفاده می شود...دلیل این امر نیز طیف خاص سنی زنان استفاده کننده از این پوشش در اقلیم ماندستان است.

پیشتر از پارچه های طرح دار و شاد و رنگی در دوخت این لباس استفاده می شد و رنگهای گوناگون گل و بوته های متفاوت در هنگامی که بانوی ماندستان خرمن موهای روغن زده و براقش را فرق وسط شانه می کرد وقار و طراوت خاصی به او می بخشید.

پوشیدن این لباس به همراه مینار توری و صندلهای ابری تصویری زیبا، مینیاتوری و باطراوت از بانوی سرزنده ماندستان ترسیم می کرد.

امروزه هر چند این پیراهن را طیف خاصی از بانوان ماندستان می پوشند اما استفاده از رنگهای مات و پارچه های با طرحهای بوته های ریز، چندان جذابیتی در نگاه بیننده نمی آفریند...

به نظر می رسد بانوان خیاط و طراحان لباس به ویژه در اقلیم ماندستان می بایست برای احیاء پوششهای پیشین اما متناسب با مقتضیات روز اقدام کنند.

امروزه کمترین تولیدی لباس در منطقه مشغول فعالیت است و آنچنان که پیداست دوخت و تولیدات آنان بر اساس طرحهای مرسوم بازار انجام می شود و چندان التفاتی به ظوابط محیطی و فرهنگی ندارند.

شاید اندکی تامل و دقت بیشتر در این حوزه لازم و ضروری باشد و بتواند دریچه هایی تازه به دورنمای پوشش در اقلیم مهجور ما بگشاید...

ادامه دارد...


پاییز در این حوالی...


وقتی مدار سال به "میزان" می رسد مثل بیشتر اقلیمهای واقع در منطقه گرم آب و هوایی، ماندستان نیز آماده زاد آوری می شود...

پیشتر نوشتیم گردش سال و فصول گوناگون آن در اقلیمهای این حوالی اندکی با روزهای سال در مناطق معتدل و سرد متفاوت است...

سال در این حوالی به دو بخش تقسیم می شود...تابستان و زمستان...تابستان بزرگ در این حوالی همزمان با بهار سایر اقلیمها آغاز شده و برابر پاییز به پایان می رسد. سپس "میزان" فرا می رسد و با وزش "ضربه عقرب" ماندستان وارد "خانه باران" می شود...

وقتی ستاره سهیل در ماندستان "عالمگیر" شود و باد سرد پاییزی در دشتهای این حوالی بدود یعنی اینکه دشتهای بکر مند آماده زادآوری هستند و این هنگام است که نگاه زمین به دستهای پرسخاوت باران دوخته می شود تا ...

میزان همان اعتدال پاییزی است و در این مقطع از سال است که روز و شبها به طول و عرض یکسان می رسند و خوشه پروین به شرقی ترین حدود آسمان منطقه بر می گردد و دیگر تا پایان زمستان هیچ گاه از نیمه آسمان عبور نمی کند...

زهره نیز در این فصل سال در مشرق آسمان ماندستان و در ستیغ کوههای شرقی به روشنی هویدا است...

کوتاه سخن اینکه پاییز در ماندستان برگ هیچ درختی را نمی ریزد بلکه با سرمای نسبی خود سینه سوخته دشتهای این منطقه را آماده سر سلامتی باران می کند...

عجیب است که با شروع پاییز علاوه بر دشتهای ماندستان همه موجودات زنده ای که این حوالی را برای زندگی ترجیح داده اند آماده زادآوری و زایش هستند...

دامها - بز و گوسفند - در این فصل می زایند...آنها در فروردین و بهار مرسوم تن را به زادآوری سپرده بودند...

پرندگان خانگی نیز با خنک شدن هوا فرصت را برای تخم  کردن مناسب دیده و برای تولد جوجه های خود -کرک- کرچ می شوند...

حتی کبوتر و گنجشک نیز این احوال را در می یابند...

در کل بیشتر پرندگان این حوالی این فصل را به جفت یابی اختصاص می دهند تا در روزهای پیش رو، لانه سازی را با برگهای نوبرانه های دشتهای بکر مند آغاز نمایند...

پرندگان مهاجر نیز این روزها به ماندستان آمده اند...آنان هر چند در این اقلیم جوجه نمی کنند اما تا قبل از بارشهای رگباری منطقه در این حوالی اتراق می کنند...

"بحری، چرخ، باز، شاهین، قوش و قرقی، حتی هوبره و غاز از پرندگان مهاجر این فصل سال در ماندستان هستند که دیدارشان باعث مسرت معنوی و تسکین آلام انسانی است...

قوچ و بزهای بازمانده در کوهساران مند نیز این روزها "کهره دار" هستند...

بر اساس سنتهای بازمانده در این فصل سال "دشتنیها" و  "کاپوها" باز شده و بزر گندمها برای "خشک کار" یا "ترکار" در سینه " زمین کاره های " ماندستان آماده و پاکیزه از بزرهای هرز می شود...

در این فصل سال در دشتهای مند چنانچه قطره های آبی جاری شود رویش سبزه های بومی منطقه زیبا و حلاوت بخش است...

در کنار جویهایی که آب را تا مزارع منطقه  "سواره " می برند، رویش سبزه های گوناگون، زنده بودن و طراوت را در هوای شب و روزان منطقه تزریق می کند...

سالهاست ماندستان تن را در خشکسالی های مداوم منطقه می فرساید و خواب باران را هیچ پیر پاکیزه ای در این حوالی ندیده است...

دیدار نخلستانهای سیراب، دشتهای فرو خفته در سر سبزی گندمزاران، رمه های بزرگ گوسفند و چشم دوختن به دشتهای سرسبز تا دامن کوهسارهای برخوردار منطقه دیر گاهی است که در شمار تصاویر نادر این اقلیم است...

حالا بارش قطرات درشت باران بر پشت بامهای خشتی و گل اندود، خاطره ای خواستنی است که با دلتنگی باید نزول آنرا از ابرهای فرداهای نیامده انتظار کشید...

هر چند سال پیش رو نیز دعای باران ما به استجابت نمی رسد اما ...