من مثل هر روزم ...


 اکنون که به خود می خوانیم ...

چه سود

من مانده ام

حوالی تردید

های

این چنین

................................................


در پیچ و تاب این ناگزیر تار

باز هم مسافرم

سفری

از خودم

تاخودم


همین...


تا...


حالا ...
در این انبوه آدمها
با تقدیرهای نوشته
پرسه می زنم تا ...

از امروز می گذرم
از کوچه ای که بن بست است
 پر از ردپاهای او با ...

به خودم پناه می برم
به همین خود بی انجام
به خودی که پر از امن است
برای منی که ...

حالا..


در میانه ی این اوهام

درمیان این همه خیال

در این سطر پایانی

می نویسم تا...

گاه شماری در ماندستان

با پوزش از خوانندگان عزیز این وب نوشته می بایست از یکی از اشتباهاتی که در پستهای پیشین به عرضه نگاه نازنینتان رسید عذر خواسته و برای تصحیح آن هم فکری شما بزرگواران را استدعا نمایم .

در موضوع مبنای شمارش دهگانه روزهای زمستان توسط مردم ماندستان می بایست تصحیح  نمایم ظاهرا مردم ماندستان ابتدای این شمارش را از بیستم مهرماه یا همان بیستم میزان قرار می دهند و از این زمان روزها را ده روز به ده روز می شمارند و سی روز آبان را معادل عقرب قرار می دهند . بنابراین پس از اتمام عقرب بلافاصله به پنجاهی می رسیم که معادل ده روز اول آذر ماه است .در این شمارش که تا صد و ده ادامه می یابد پایان شمارش معادل اتمام چله و بیداری زمین است . در این نوع گاه شماری فصل ریزش مناسب باران از از پنجاهی تا هفتادی یعنی از اول آذر تا پایان این ماه است که بلافاصله پس از اتمام آذر در گاهشماری ماندستان به چله می رسیم که ظاهرا و در باور این مردم چهل و پنج روز است و با اتمام چله که از اول دی ماه آغاز و تا دهم یا پانزدهم بهمن پایان می یابد، زمین از خواب زمستانی بیدار شده و تن به زاد آوری می سپارد.

زی zey


سالها پیش که نفت و سایر سوختهای فسیلی مثل امروز فراوان و سهمیه بندی نبود مردم ماندستان به ناچار برای پخت و پز و گرمایش و ... از شاخ و برگ درختان استفاده می کردند .

زی یکی از بوته های بومی منطقه است که در گذشته به دلیل کیفیت خوب آتش آن از استقبال شایانی برخوردار بود .

این گیاه دارای برگهای سوزنی شکل و آبدار با ارتفاع شاخه های بسیار کم است و بیشتر در زمینهای خاکی رشد می کند.

ساقه های این گیاه محکم اما دارای ریشه افشان رو زمینی است و به راحتی کنده می شود .

ساقه های سفت و قهوه ای رنگ این گیاه برای سوخت بسیار مناسب است و مردم ماندستان از آتش این گیاه خاطرات بسیاری دارند . اکنون که فصل خیش و کشت و کار در ماندستان است ساقه و ریشه این گیاه برای افروختن آتش و نجات از سرمای دشت بسیار کارایی دارد .

خلاصه اینکه آتش زی برای نسل پیش و جوانان اکنون جا افتاده سرشار از خاطرات نوستالوزیک است و در این روز و شبها با افروختن آتش در دشت هنوز هم خاطرات جوانی را با خنده و حسرت مرور می کنند.

بارها از پدرم شنیدم در دامن کوهستان مند جنگلهای پرباری از گیاهان بومی منطقه به ویژه درخت سدر وجود داشت که در سالیان گذشته در نبود امکانات امروز، به مصارف سوخت مردم رسید و امروزه با از بین رفتن این جنگلها متاسفانه با کمترین مطالعه عرصه های عمومی ماندستان به کشت درخت مرموز کهور پاکستانی تسلیم شد تا تبعات این موضوع در سالیان آتی گریبانگیر این مردم باشد .





نوش نیش عقرب در ماندستان


همه چیز به موقع . امروز طبیعت در ماندستان خود را به ضربه عقرب سپرد . در باور ساکنان ساحل دریا؛ لهیمر و در باور مردم دشت؛ ضربه عقرب .

طوفان عقرب با رعد و برق و شادی مردم عجین شد . لهیمر ناخدا و جاشوها را به پشت در های بسته اتاقهای محصور روانه کرد تا در دریا و خشکی بوشهر شلاق بکوبد و طبیعت را برای زاد آوری زمستان آماده کند .

حالا دیگر گرد و خاک تمام آسمان و زمین ماندستان را فرا گرفته . خنکای طوفان عقرب در ماندستان هر چند نوازشگر و نوید دهنده است اما گرد و خاک موجود در هوا لمس این لحظه را دشوار می کند .

ضربه امسال شدت وزش بادش چندان قابل گلایه نبود . عقرب امسال آرام بود و درست در دومین روز از پنجاهی با قطره های درشت باران خود را به ماندستان رساند .

از امروز انتظار تداوم باران کشنده تر می شود .

ماندستان بعد از عبور از تابستانی گرم خود را به خنکای بهار پیش رو رساند . می دانیم که موقعیت ماندستان قدرت درک بعضی فصول را برای مردمش دگرگونه کرده است .

در این حوالی فصلهای پاییز و بهار چندان ملموس نیست .هر چه است تابستان است و زمستانی بهاری . حالا ماندستان از تابستان به سلامت عبور کرد و از امروز به آستان زمستان وارد شد .

امروز را دعا می کنیم زمستانی بهاری با فراوانی نوازشهای باران در پیش داشته باشیم . الهی چشممان به جمال سر سبزی طبیعت روشن باد .

هر چند در پیش بینی های امسال کم بارشی گزارش شده اما اعتقاد به قدرت خدا چیز دیگری است . به قول قدیمی ها (کدرت خدا کسی نیمفهمت ) - دست قدرت لایزال الهی بر کاری است که قدرت درک کاملش از عهده بشر خارج است -

طبیعت ماندستان از امروز بر سرمای خویش می افزاید و بر زاد آوری خود پای می فشارد . از امروز کشاورزان ماندستان روزها را ده روز به ده روز می شمارند و در خانه باران ریزش آنرا انتظار می کشند .

دامداران از امروز چشم به زایش بز و گوسفندهای خود می دوزند . حالا تولد بزغاله ها و بره ها را می شمارند و همینکه اولین رویشها در مراتع مشاهده شد گله های خود  را برای چرا به دل دشت رهسپار می کنند .

عقرب امروز در ماندستان وزید و  ماندستان از آستان زمستان عبور کرد ...


بولنزیر BOLANZIR


 بولنزیر bolanzir :

بولنزیر یا کرنتی kerneti در گویش ماندستان گیاهی تک شاخه ای با برگهای پهن شبیه بوته گل آفتاب گردان است که از دانه های آن روغن بسیار مطلوبی حاصل می شود .

 روغن کرچک محصول بسیار مطلوب بولنزیر است که مصارف طبی و بهداشتی دارد .

این گیاه پیشتر در بسیاری از روستاهای ماندستان به صورتی انبوه می رویید و چون مردم برای درک کاربردهای جدید آن تلاشی نکردند به مرور زمان و با از بین رفتن بزرهای موجود آن از رویش انبوه این گیاه در روستاها کاسته شد .

امروزه حتی در مزارع انبوه ماندستان نیز اثری چندان از این گیاه مقاوم و بومی منطقه نیست .

بولنزیر در گذشته برای ایجاد پرچین و حصار سبز در اطراف مزارع ماندستان کاربرد فراوان داشت .

امروزه در ماندستان برای ایجاد باد شکن از نوعی ذرت هندی استفاده می کنند که علاوه بر ایجاد بادشکن برای مصرف علوفه دامها نیز مناسب است .

بولنزیر در شرایط مناسب و آبیاری کافی تا ارتفاع بیش از دو متر رشد می کند. برگهای آن شبیه برگهای انجیر اما بسیار پهن تر است و از برگهای آن در گذشته معجونی برای رفع درد و ورم مفاصل می ساختند .

دانه های روغنی این گیاه در قوزه ای دایره ای و پنج پر و به صورت نیم دایره و سه  تایی و گاه چهارتایی و بیشتر مجتمع شده که دور تا دور این قوزه سبز رنگ را زائده هایی گوشتی و قرمز رنگ پوشانده است .

قوزه نارس این گیاه شبیه خورشید طراحی کودکان با اشعه های قرمز رنگ بوده و با اجتماع این قوزه ها است که محصول بولنزیز جلوه ای بسیار زیبا و بدیع می یابد .

پاییز و زمستان فصل سرسبزی گیاه بولنزیر است و تابستان با خشک شدن قوزه ها برگها و ساقه های گیاه نیز خشک شده و تا فصل رویش بعدی در زمین می مانند. 

این روزها محصول بولنزیر به سرخی گراییده و تصاویر بکر و زیبایی از حضور این گیاه صبور و مقاوم در ماندستان بر پا است .

کاش مردم این اقلیم با بازشناسی این گیاه مفید برای حضور دوباره آن در ماندستان مقدمات لازم را فراهم آورند.


پاییز ماندستان

پاییز برای مردم ماندستان شروع کار و فعالیت است . در این روزها کشاورزان ماندستان به دور هم جمع می شوند و برای کشت و کار در سال پیش رو به تبادل نظر و گاهی خرید و فروش و ..می پردازند .

این روزها همه منتظر ضربه عقربند تا ببینند سال پیش رو چگونه است .

معمولا برای مردم ماندستان سال نکو از پاییزش پیداست .

اگر هوا رو به سردی برود معتقدند سال پیش رو می تواند سال مناسبی باشد .

پرندگان نیز در تفسیر و تعبیر روزهای آینده به کمک این مردم می آیند . اگر <گاچو giachow> ها جفت جفت بنشینند نوید سال خوب و زاد آوری را به ماندستان می دهند .

اگر یاکریمها - کمترهای کوختی- نایاب شوند و به کوچ فصلی بروند باز نوید سالی خوب را به این مردم می دهند.

در این فصل پرندگانی همچون< شی دم زردو  و سیه کی > زیاد می شوند .البته <پندوها> هم در این فصل به جنب و جوش و لانه سازی می افتند . در روزهای آینده مردم ماندستان به آسمان غرب نگاه می کنند  و اگر سواد ابرها را ببینند مژده باران را باور می کنند .

البته پرندگان شکاری نیز با ازدیاد موشهای صحرایی - موشک دوپا  moshke do pa - (موشهایی که شبیه کانگوروها می پرند) و پرندگان مهاجر ریز جسه به ماندستان می آیند . موشهای صحرایی تا قبل از زمان خیش روزهایی آرام دارند و با شروع شخم زمینها و تخریب لانه های آنها پرندگان شکاری برای شکارشان بر فراز زمینهای شخم خورده به پرواز در می آیند .

حالا فصل کشت - تروکtorvak- رسیده و خوردن این سبزی با اغذیه های بومی و محلی - مثل گمنه gemneh-( للک )  بسیار لذت بخش است .

مردم ماندستان حالا دیگر محصول خرمای خود را در ظروف سنتی یا جدید انبار کرده و برای شبهای سرد زمستان - ارده - فراهم نموده و برای خوردن خرما و ارده بی قراری می کنند .

اکنون به آستانه فصل خیش در ماندستان بسیار نزدیک شده ایم . گندمها از انبارها بیرون آورده شده و برای کشت آماده شده اند .

...

ادامه دارد



خدای من این روزها بیشتر از همیشه هوای من را داشته باش


چه قدر واژه بسازم

چه قدر جمله

این روزها

هی برای خودم نسخه می پیچم

هی برای دوستم ابوالفضل 

...

از هر سو که ببینی

از هر چشم

با هر اندیشه

او 

 چیزی است که نمی دانم

آشنایی که نمی شناسم

شاید بزرگ

شاید وسیع

شاید همواره 

...

این روزها

از هر سو نگاه می کنم

از هر سو تصور

از هر سو تصویر 

...

 خسته می شوم

 بی تفاوت

بی پرسش

بی پاسخ

از خودم بیرون می آیم

لای این آدمهای فراوان

کنار این لحظه های بی تکرار

  در متن همیشه های بی آغاز

اینجا در خودم گم می شوم

...

خسته ام

دلزده

 دل سیر

 چشم و دل سیر

حالا دیگر برای کشف این نمی دانم 

درک این نمی شناسم

تمام تنم تبدار

به عرق سرد نشسته است

های...

 هیاهو...

 هو ...

او چیز دیگری است

...

چه قدر جمله بسازم

چه قدر واژه

...



گاه شماری در ماندستان  4

پیشتر اشاره شد مردم ماندستان از موقعیت اجرام ،سیارات و ستاره های گوناگون برای اندازه گیری زمان،  استفاده برده و از این طریق توانسته اند در سالیان پیشتر که دسترسی به ساعتهای امروزی نبود از عهده زمانبندی روز و شب برآیند.

این مردم در مسافرتهای طولانی با استفاده از موقعیت این اجرام راه خود را بازشناخته و مسیرها را به کمک این مشعلهای فروزان پیموده اند .

گرچه استفاده از این اجرام آسمانی برای تمامی اقوام و ملل یکسان بوده است اما در ماندستان مردم با گویش خود اسامی دیگری به این سیارات و ستاره ها اطلاق نموده اند .

به عنوان مثال این مردم به خوشه پروین اطلاق <ترازی>  - ترازو  - داده و به ستاره زهره اطلاق ستاره در خونه گرو داده اند .

این مردم برای کسوف و خسوف - ماه گرفتگی و خورشید گرفتگی - پندارهایی دارند که منشاء آن را به این باورهای خود مربوط می دانند .

مردم ماندستان می پندارند ماه از شخصیتی یا شاید موجودی موهوم به نام < گزرو gezerow  >مقدار بی ارزشی پول- سکه مرو  merrow - ( پولی که از رواج افتاده و بی ارزش است )قرض گرفته است -  گزرو ماه را فریفته و به جای پول رایج به او سکه از رواج افتاده داده است و هر از گاهی برای دریافت طلب خویش به درب خانه ماه آمده و چون ماه پولی برای پس دادن ندارد بنابراین گزروی خسیس و کلاه بردار ماه را برای مدتی تحت فشار قرار می دهد اما با سر و صدا کردن مردم، ترسیده و ماه را رها می کند .

از این رو این مردم در گذشته در هنگام ماه گرفتگی با ابزارها و وسایلی همچون قوطی حلبی- دله dalleh -و ... سرو صدا به راه انداخته و می پنداشتند همین سرو صداها است که گزرو  را ترسانده و ماه را رها کرده است . گزرو البته هیچ گاه طلب خود از ماه را از یاد نمی برد و بنابراین به دور از چشم مردم باز هم به سراغ ماه رفته و او را برای پرداخت قرضش تحت فشار خواهد گذاشت .

از گزرو که بگذریم، مردم ماندستان در گاه شماری کیهانی خود از ستاره های چندی کمک می گیرند که به برخی از آنها می پردازیم.

سهیل نام ستاره ای است که در اواسط شهریور رویت آن مژده مناسب شدن آب و هوا در ماندستان است و با طلوع آن از گرمای تابستان کاسته شده و با شروع <میزان> - مهرماه - ماندستان به سوی زمستانی بهاری آغوش می گشاید .

 طلوع این ستاره در ماندستان با وزش بادهای ملایم و گاه شدید و همراه با گرد و خاک مقارن است و برای مردم نوید و مژده عبور از یک تابستان گرم و طاقت فرساست و در ادامه و با وزش طوفان عقرب _ ضربه عقرب _ در آبانماه این اقلیم مقاوم تن به سرمای زمستان و نوازش روح انگیز باران می سپارد .

آنگاه است که مراتع و چراگاههای ماندستان سرشار از بوی گلهای وحشی نوید زاد آوری گله های بز و گوسفند را نیز ارمغان صبوری این مردم مقاوم می کند .

سهیل اندر یمن بلغار سوزد         دل عاشق ز هجر یار سوزد


ادامه دارد ...